د: ضعف نفس
ازدیگر موانع اجراى عدالت و یا به تعبیر دیگر از مهمترین عوامل که شمشیرعدالت را کند نموده و آهنگ عدالتخواهى را سست مى نماید، ضعف نفس و سستىاراده، خودباختگى و دون همتى است. اگر اعضاى هیئت حاکمه و دیگر تصمیمگیران و مشاوران و مجریان فرامین و مقررات حکومتى، و ـ با تأثیرپذیرى ازآنان ـ مردمى که باید حامى عدل و عدالت باشند و به پشتیبانى از حق و عدلبرخیزند، سستى کنند و در مقابله با ستمگران که تلاش مى کنند نظام متعادلجامعه را به هم زنند و منافع خود را تأمین نمایند، با قاطعیت و اتکاى بهنفس و اراده قوى برخورد نکنند، اهداف عدالتخواهانه زمینه ظهور و بروزنخواهد یافت. حضرت امیر در فرازى پیامد بى رغبتى به جهاد با دشمن ستمگر راچنین ترسیم مى فرماید: «فمن ترکه رغبة عنه البسه الله ثوب الذل ... و ادیلالحق منه بتضییع الجهاد و سیم الخسف و منع النصف؛[59] هر کس مبارزه با ستمرا وا گذارد و از آن روى بر تابد خداوند جامه خوارى بر او بپوشاند ... وحق از او روى گردان شود و به خوارى محکوم و از انصاف محروم گردد.»
و درفرازى دیگر مى فرماید: «لا یمنع الضیم الذلیل و لا یدرک الحق الابالجدّ؛[60] آن که تن به ذلت داده است، دفع ستم نتواند و حق، جز با کوشش وتلاش به دست نیاید.» و در فرازى دردآلود مى گوید:
«و کانّى انظر الیکم تکشون کشیش الضباب لاتأخذون حقاً و لا تمنعون ضیماً. قد خلّیتم و الطریق فالنجاة للمقتحم و الهلکة للمتلوّم؛[61]
گویىشما را مى نگرم همانند سوسماران مى خزید ـ و از صحنه مبارزه مى گریزید ـنه حقى را مى گیرید و نه بر ستم راه مى بندید ...» و با ناامیدى و حسرتىسوزناک مى گوید: «اظأرکم على الحق و انتم تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعةالاسد هیهات ان اطلع بکم سرار العدل او اقیم اعوجاج الحق؛[62] همچون دایهاى مهربان گام به گام شما را به سوى حق فرا مى خوانم و شما چون بزغالگانکه از بانگ شیر مى رمند، مى گریزید. هیهات که بتوانم با یارى شما شب تاریکستم را به صبح عدالت رسانم و کژى را که در مسیر حق افتاده است راستنمایم.» در پایان این بخش تأکید بر این نکته لازم است که در سیرهعدالتخواهانه حضرت امیر هر نوع پافشارى بر رعایت حقوق و تعدیل امور زندگىبه نحوى در تحقق عدالت مؤثر بوده، و نیز هر گونه حق گریزى و بى تفاوتى دربرابر حقوق دیگران مانعى براى اجراى عدالت است. آن حضرت در زمینه رعایتحقوق متقابل بین مردم و سازمان حکومت و مدیریت جامعه مى فرماید: «فاذاادّت الرعیة الى الوالى حقه و ادّى الوالى الیها حقها عز الحق بینهم وقامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل ... و اذا غلبت الرعیة والیها اواجحف الوالى برعیته اختلف هنالک الکلمة و ظهرت معالم الجور و کثر الادغالفى الدین؛[63] پس چون رعیت حق والى را ادا کند و والى نیز حق رعیت را پاسدارد، حق در جامعه عزت یابد و راههاى دین پایدار و نشانه هاى عدالت پابرجاشود ... و اگر رعیت بر والى چیره شود و یا والى بر رعیت اجحاف نمایداختلاف کلمه و تفرقه پدید آید و نشانه هاى ستم آشکار و تبهکارى در دینبسیار گردد.»


LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
