نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    پاکدامنىاز فضایل برجسته‏اى است که در آموزه‏هاى دینى ما به ویژه در قرآن‏کریم وروایات بر آن تأکید شده است. مشتقّات واژه‏ى عفّت که به معناى پاکدامنىاست در قرآن‏کریم در چهار مورد به کار رفته است؛ که یکى در آیه‏ى 273سوره‏ى بقره و دیگرى آیه‏ى 6 از سوره‏ى نساء و آخرین مورد آن در آیات 33 و60 از سوره‏ى مبارکه‏ى نور مى‏باشد. البتّه آیات دیگرى هم در قرآن به کاررفته است که پاکدامنى را از صفات برجسته‏ى مؤمنین معرّفى فرموده است، تاجایى که به نقل از روایات، پاکدامنى برترین عبادت‏ها محسوب شده است. علاوهبر همه‏ى این‏ها یکى از شرایط مهم انتخاب همسر در متون روایى و قرآن کریمهمین صفت برجسته یعنى پاکدامنى بیان شده است.
    پاکدامنى یکى از خلقیّاتپسندیده و صفات عالیه‏ى انسانى است. ملکه‏ى عفّت، تمایلات جنسى آدمى راتعدیل مى‏کند و انسان را از پلیدى‏هاى غریزه جنسى مصون نگاه مى‏دارد.
    اثراین سجیّه‏ى اخلاقى، نظارت بر غریزه‏ى جنسى است، در مواردى که غریزه‏ىجنسى قصد سرکشى و طغیان دارد و آدمى را به تندروى و تجاوز از حدّ خویش امرمى‏نماید، ملکه‏ى عفّت، مانند سدّ محکمى، در برابرش ایستاده و از تجاوز وگناهکارى آن جلوگیرى مى‏نماید، و در نتیجه آدمى را از پلیدى اخلاقى و سقوطحتمى محافظت مى‏کند. کسانى که از خوى پسندیده‏ى پاکدامنى بى‏بهره‏اند و ازاین سجیّه‏ى انسانى محرومند، همواره در معرض سقوط اخلاقى و خطرات ناشى ازآن هستند، اگر پیش‏آمدهاى زندگى، آنان را به پرتگاه غریزه‏ى جنسى و اعمالمنافى با عفّت سوق دهد، بعید است بتوانند خود را حفظ کنند و از عوارض شومو بدبختى‏هاى آن مصون بمانند. از نظر دین اسلام نیز این صفت، از برترینفضایل اخلاقى مى‏باشد. در حدیثى از امام على علیه‏السلام ، آمده است:«علیک بالعفاف فانه أفضل شیم الأشراف»(1) «بر تو باد عفّت ورزیدن که آنبرترین شیوه‏هاى مردم با شرافت است».
    از سوى دیگر غریزه‏ى جنسى یکى ازنیرومندترین غرایز انسان است. ناکامى‏ها و شکست‏هایى که از این راه، نصیببشر مى‏گردد، تمایلات سرکوفته و خواهش‏هاى واپس زده شده‏ى این غریزه که درضمیر انسان پنهان مى‏شود مى‏تواند در روان آدمى عقده‏هاى عظیمى به وجودآورد و منشأ فسادها، بدبختى‏ها، خیانت‏ها، جنایت‏ها، قتل‏ها و غارت‏ها شدهو گاهى باعث بیمارى روحى یا دیوانگى گردد و با توجه به این‏که پاکدامنىعامل تعدیل این غریزه است، دین اسلام براى آن اهمّیّت زیادى قائل است و بهعنوان یک ارزش در جوامع اسلامى مطرح است.
    اهمّیّت پاکدامنى بهاندازه‏اى است که امام على علیه‏السلام معتقد است، پاداش کسى که در راهخدا شهید مى‏شود از فرد پاکدامن بیشتر نیست. در حدیثى از ایشان آمده است:«ما المجاهد الشهید فى سبیل اللّه بأعظم أجراً ممن قدر فعف لکاد العفیف أنیکون ملکاً من الملائکة»(2) «پیکارگرى که در راه خدا شهید مى‏شود اجرشبیشتر از کسى که قدرت گناه دارد و چشم مى‏پوشد نیست. عفیف (پاکدامن) نزدیکاست فرشته‏اى باشد از فرشتگان». در این بخش قبل از بیان اهمّیّت پاکدامنى،واژه‏ى عفّت در قرآن‏کریم و سپس پاکدامنى از نظر علم اخلاق بررسى مى‏شود وپس از آن به بیان اهمّیّت پاکدامنى پرداخته مى‏شود.
    * * *

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    Re: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    واژه‏ى عفّت در قرآن کریم:
    واژه‏ى عفّت در قرآن به کار نرفته است. لکن مشتقّات این واژه چهار بار در قرآن کریم آمده است. یک بار از مصدر «تعفّف» و سه بار از مصدر «استعفاف»(3)، البتّه در رابطه با موضوع پاکدامنى، علاوه بر این موارد، آیات دیگرى نیز آمده است.(4)
    «تعفّف» به معناى کوشش و مبالغه در نگهدارى عفّت نفس، پاکدامنى، پرهیزکارى، خوددارى کردن و حفظ نفس از به جا آوردن اعمال بد و اموال حرام و اخلاق ناپسند است.(5)
    خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِى سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَطِیُعونَ ضَرْباً فِى الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ»(6). صدقات مخصوص فقیرانى است که در راه خدا ناتوان و بیچاره‏اند و توانایى آن‏که کارى پیش گیرند ندارند و از فرط عفاف چنان اموالشان به مردم مشتبه مى‏شود که هر کس از حال آن‏ها آگاه نباشد پندارد او غنى است و بى‏نیاز...»
    عفاف و تعفّف یعنى: خوددارى از حرام و سؤال از مردم،(7) یعنى خوددارى نفس از انجام محرّمات و خوددارى کردن سؤال و تقاضاى از مردم.(8) که در این آیه معناى دوم مراد است. از امام باقر علیه‏السلام چنین نقل شده است که این آیه درباره‏ى اصحاب «صفّه» نازل شده است. اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکّه و اطراف مدینه بودند که نه خانه‏اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى که به منزل آن‏ها بروند و از این جهت در مسجد پیامبر مسکن گزیدند و آمادگى خود را براى شرکت در میدان‏هاى جهاد اعلام داشته بودند؛ ولى چون اقامت در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفّه (سکوى بزرگ و وسیع) که در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند، که آیه‏ى فوق نازل شد و به مردم دستور داد که از کمک‏هاى ممکن به این گروه از برادران خود مضایقه نکنند؛ آن‏ها هم چنین کردند.(9)
    «ابن جریر طبرى» درباره‏ى اصحاب صفّه مى‏گوید10)
    «مردمانى بودند درویش و از دنیا چیزى نداشتند و نیز از مردمان به اصرار هیچ نخواستند. و اگر کسى در حقّ ایشان شفقتى بردى، و مراعاتى کردى، رد نکردندى، و بدان قانع و خرسند بودندى و روزگار به سر بردندى به طاعت و عبادت و سیماى خوب و روشن و نیکو داشتندى، جماعتى بدین صفت و سیرت بودندى».
    بعضى از مفسّران تصریح کرده‏اند که آن‏ها پاسداران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و محافظان ایشان بوده‏اند.(11)
    از امام باقر علیه‏السلام نقل شده است که «انّ اللّهَ یبغض المخلف» «همانا کسى که با اصرار چیزى را از مردم بخواهد مورد غضب خداوند است.»(12)
    واژه‏ى «استعفاف»، در اصل به معناى امتناع و ترک است و استعفاف طلب عفاف است که شخص خود را از حرام و کارهاى ناروا و خواسته‏هاى پست دنیایى و آن‏چه ناپسند است، باز دارد.
    گفته شده: استعفاف طلب عفاف است و آن خوددارى از حرام و سؤال کردن (گدایى کردن) از مردم است.(13) استعفاف، گاه موردش دست نگه داشتن و خوددارى از تصرّف در مال دیگران است. مانند این که دامن خود را از صرف مال یتیم نگه دارد.
    خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید: (.... وَمَن کَانَ غَنِیّاً فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَن کَانَ فَقِیراً فَلْیَأْ کُلْ بِالْمَعْرُوفِ...)(14). «... و هر کسى از اولیاى یتیم داراست از هر تصرّف در مال یتیم به نفع خویش خوددارى کند و هر که فقیر است در مقابل نگهبانى او از مال یتیم به مقدار متعارف ارتزاق کند...».
    در اینجا خطاب به کسانى است که به عنوان ولى و قیّم و سرپرست براى یتیم معیّن شده‏اند. از وظایف آنان است که در مال یتیم اسراف نکنند. یعنى بدون استحقاق و احتیاج دست تعدّى به مال یتیم دراز نکنند. امّا اگر طفل فقیر باشد و ناچار براى تأمین زندگى، یا باید دنبال کسب برود یا اینکه امر یتیم را سرپرستى نماید، در این صورت مانعى ندارد که به اندازه‏ى مخارج ضرورى خود از مال یتیم برداشت کند. و این برداشت در واقع به عنوان کارمزد در مقابل عملش مى‏باشد. و البتّه در این مورد رعایت عدالت لازم است و باید بر طبق معروف رفتار کرد.(15)
    در «تفسیر عیّاشى» در ذیل این آیه از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که فرموده‏اند: «فقیر کسى است که ممرّ معاشى نداشته باشد، و چنین کسى مى‏تواند به مقدار متعارف از اموال یتیم ارتزاق کند، و این در صورتى است که فعّالیّت خود را نیز در طریق مصالح آن یتیم به کار انداخته باشد، و در عین حال اگر بودجه‏ى مال یتیم ضعیف است، نباید از آن برداشت کند.»(16)
    «استعفاف» گاه به معناى قدرت جلوگیرى از شهوات نفسانیّه و غریزه جنسى است که به واسطه‏ى ریاضت، شهوت را سرکوب کند.(17) مانند:
    «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَیَجِدُونَ نِکَاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» «و آنان که وسیله‏ى نکاح نیابند، باید عفّت نفس پیشه کنند تا خدا آن‏ها را به لطف خود بى‏نیاز گرداند...(18)».
    در حدیثى که از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است: «یا معشر الشباب من استطاع الباءة فلیتزوج، فانه أغض للبصر، و أحصن للفرج...». «اى گروه جوانان! هر که از شما قدرت بر نکاح داشته باشد باید که ازدواج کند، چرا که ازدواج بهترین چیزى است که چشم را از نامحرم بپوشد و فرج را از آن نگه دارد.(19)
    معناى دیگر «استعفاف» درباره‏ى زن یائسه است که اگر به پوشاندن خویش از نظر نامحرم طلب عفّت و پاکدامنى کنند براى آنان بهتر است.
    «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».(20) و اگر باز هم عفّت و تقوى بیشتر گزینند بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.
    یعنى زنانى که یائسه باشند و امید ندارند که مردى طالب ازدواج با آن‏ها باشد و رغبت به نزدیکى با ایشان کند، گناهى بر ایشان نیست که جامه‏ى ظاهرى خود را که چادر است بنهند، در صورتى که زینت خود را اشکار نکنند. و اگر باز هم عفّت بورزند و چادر سر کنند بهتر است و خدا به گفتار آنان با مردان دانا به مقصود باطنى‏شان شنواست.(21)
    از آن‏جا که این تحقیق در نظر دارد که موضوع پاکدامنى را از دیدگاه قرآن و روایت مورد بررسى قرار دهد، پس تنها دو معناى اخیر با موضوع مرتبط مى‏باشند، که هر دو مورد نیز در سوره‏ى مبارکه‏ى «نور» آمده است. این سوره را مى‏توان سوره‏ى پاکدامنى و عفّت و مبارزه با آلودگى جنسى دانست. چرا که قسمت عمده‏ى دستوراتش بر محور پاکسازى اجتماع از طرق مختلف، از آلودگى‏هاى جنسى دور مى‏زند.(22) در بخش‏هاى بعدى به تناسب موضوع، پیرامون آیات مربوطه مفصّلاً بحث خواهد شد.

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    Re: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    اهمّیّت پاکدامنى
    همان‏طور که قبلاً اشاره شد پاکدامنى از نظر قرآن و روایات از اهمّیّت ویژه‏اى برخوردار است. براى روشن شدن این موضوع در این قسمت به برخى از آیات و روایاتى که در این زمینه آمده است، اشاره مى‏گردد. این قسمت شامل مباحث زیر است: پاکدامنى از صفات برجسته‏ى مؤمنین، پاکدامنى برترین عبادت‏ها، پاکدامنى شرطى مهم در انتخاب همسر، پاکدامنى عامل حفظ سلامت جامعه و فضیلت افراد پاکدامن. حال به شرح هر یک از موارد مذکور پرداخته خواهد شد:
    (1) پاکدامنى از صفات برجسته‏ى مؤمنین
    آیات آغازین سوره‏ى مؤمنون ویژگى‏هاى مؤمنان را در عباراتى کوتاه، زنده و پرمحتوا تشریح مى‏کند. خداوند متعال در این سوره یکى از ویژگى‏هاى مؤمنین را مسأله‏ى پاکدامنى و عفّت به طور کامل، و پرهیز از هرگونه آلودگى جنسى قرار داده و چنین مى‏گوید: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»(23) «و آن‏ها که دامان خود را از آلودگى به بى‏عفّتى حفظ مى‏کنند».
    «علاّمه طباطبائى» در تفسیر این آیه چنین فرموده‏اند:
    «کلمه‏ى فروج جمع فرج است، به طورى که گفته‏اند؛ عورت زن و مرد است، که مردم از بردن نام آن‏ها شرم مى‏کنند و حفظ فروج کنایه از اجتناب از مواقعه‏ى نامشروع است. از قبیل زنا و لواط و یا جمع شدن با حیوانات و امثال آن».(24)
    یکى دیگر از مفسّران معتقد است که(25) این آیه پاکى روح و خانواده و جامعه است و نگهدارنده‏ى نفس و خانواده و اجتماع از رواج بى‏حساب شهوات در آن و از فساد خانواده و انساب است. و اجتماعى که شهوات بى‏حساب در آن شایع شود، جامعه‏اى فاسد است. زیرا در آن امنیّتى براى خانه و حرمتى براى خانواده نیست. و چون خانواده اوّلین واحد در بناى جامعه است، باید در آن امنیّت استقرار داشته و پاکى برقرار باشد و زن و مرد هر دو با اطمینان از یکدیگر در آن زندگى کنند.
    در آیه‏ى بعد مى‏فرماید: «إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ»(26)تنها اجازه‏ى آمیزش جنسى با همسرانشان و کنیزانشان دارند که در بهره‏گیرى از آن‏ها ملامت نمى‏شوند.» این جمله استثناء از حفظ فروج است، و «على أزواجِهِم» به معناى زنان حلال، و «أَوْمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ» به معناى کنیزان مملوک است که مواقعه‏ى با زنان خود یا کنیزان مملوک ملامت ندارند.(27) آرى مؤمنین کسانى هستند که فروج خود را در جمیع احوال حفظ مى‏کنند، مگر در حال ازدواج یا در مورد کنیزان و آن‏ها در این حال مورد سرزنش قرار نمى‏گیرند.
    در این‏جا تعبیر به همسران شامل همسران دائم و موقّت هر دو مى‏شود. در حدیثى آمده است:
    عن‏جعفربن‏محمد عن ابیه عن آبائه‏علیهم‏السّلام قال: قال: امیرالمؤمنین علیه‏السلام «تحل الفروج بثلاثة وجوه: نکاح بمیراث، و نکاح بلامیراث، و نکاح بملک یمین».(28) جعفر بن محمد از پدرش از آباء گرامیش‏علیهم‏السّلام روایت کرده است که امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: «فرج‏ها به یکى از سه طریق حلال مى‏شوند، یکى نکاح به میراث و یکى نکاح بدون میراث و نکاح به ملک یمین». و در کافى از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که کسى از امام در مورد متعه پرسید، فرمودند: «حلال است ولى زنهار که صیغه مکن مگر زن عفیف را که خداى عزّوجلّ مى‏فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ» «پس فروج خود را در جایى که ایمن نیستى مگذار».(29)
    در این حدیث معناى حفظ به حدّى تعمیم داده شده است که شامل ترک ازدواج با غیر عفیفه هم شده است. و در این دو روایت متعه را نکاح و ازدواج خوانده است و از نظر روایات بى‏شمارى مطلب، همین طور است و مبناى فقه امامان اهل بیت علیهم‏السلام هم بر این است. بعضى مفسّران اهل سنّت در اینجا گرفتار اشتباهى شده‏اند و خواسته‏اند از این آیه شاهدى براى نفى ازدواج موقّت بیاورند و بگویند آن هم در حکم زنا است! «سیوطى» مى‏نویسد: عن‏القاسم بن محمّد انه سئل عن المتعة فقال: انى لارى تحریمهما فى القرآن ثم تلا «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ».(30)
    از قاسم‏بن‏محمّد درباره‏ى متعه سؤال شد و او گفت: همانا من تحریم آن را در قرآن مى‏بینم و سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ». «فخر رازى» معتقد است که(31)، این آیه دلالت بر تحریم متعه مى‏کند بر اساس آن‏چه که از قاسم‏بن‏محمّد روایت شده، متعه زوجیّت نیست؛ زیرا که زوجین در آن از یکدیگر ارث نمى‏برند.
    امّا با توجّه به این حقیقت که «ازدواج موقّت» (متعه) به طور مسلّم در زمان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حلال بوده است، احدى از مسلمانان آن را انکار نمى‏کند؛ امّا بعضى مى‏گویند در آغاز اسلام بوده و بسیارى از صحابه نیز به آن عمل کرده‏اند، سپس نسخ شده است و بعضى مى‏گویند: عمربن‏خطّاب از آن جلوگیرى به عمل آورد با توجّه به این واقعیّت‏ها مفهوم سخن این دست از دانشمندان اهل سنّت این خواهد بود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -العیاذ باللّه- زنا را حداقل براى مدّتى مجاز شمرده است، و این غیر ممکن است.
    برخى از مفسّرین اهل سنّت با این نظر مخالف هستند، «زمخشرى» معتقد است که(32): این آیه دلیل بر تحریم ازدواج موقّت نیست، زیرا ازدواج موقّت هم یکى از انواع ازدواج است هنگامى که نکاح صحیح باشد.
    از آن‏جا که غریزه‏ى جنسى سرکش‏ترین غرائز انسان است و خویشتن‏دارى در برابر آن نیاز به تقوى و پرهیزکارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد. در آیه‏ى بعدى بار دیگر بر همین مسأله تأکید کرده و مى‏گوید:
    «فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ‏الْعَادُونَ» «هر کس غیر این طریق را (جهت بهره‏گیرى جنسى) طلب کند متجاوز است.»
    «علاّمه طباطبائى» در ذیل این آیه مى‏نویسند:
    «این تفریع است بر مطلب قبل یعنى، مستثنا و مستثنامنه. و معنایش این است که وقتى مقتضاى ایمان این شد که به کلّى فروج خود را حفظ کنند، مگر تنها از دو طایفه از زنان، پس هر کس با غیر این دو طایفه مساس و ارتباط پیدا کند، متجاوز از حدود خدا شناخته مى‏شود، حدودى که خداى تعالى براى مؤمنین قرار داده است.(33)»
    در سوره‏ى مبارکه‏ى «معارج» نیز به برخى از اوصاف مؤمنین اشاره شده است. در آیات بیست‏ونهم تا سى‏ویکم این سوره همین آیات آمده و از پاکدامنى به عنوان یکى از صفات برجسته‏ى مؤمنین یاد شده است.(34)
    آرى، اسلام طرح جامعه‏اى را مى‏ریزد که هم به غرایز فطرى در آن پاسخ داده مى‏شود و هم آلوده‏ى فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نیست. در این‏جا ذکر یک نکته ضرورى است و آن این که حلال بودن کنیزان (زنان برده) مشروط بر شرایط متعدّدى است که در کتب فقهى آمده است، و چنان نیست که هر کنیزى به صاحب آن حلال باشد و در واقع در بسیارى از جهات و شرایط، همان شرایط همسران را دارد، هر چند در عصر و زمان ما این موضوع منتفى است.
    در آیه‏ى سى‏وپنجم سوره‏ى مبارکه‏ى «احزاب» که به اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى مؤمنین اشاره مى‏کند، پاکدامنى را یکى از این اوصاف مى‏داند، آن‏جا که مى‏فرماید: «وَالْحَافِظَینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ» «...و مردانى که دامان خود را از آلودگى به بى‏عفّتى حفظ مى‏کنند و زنانى که عفیف و پاکند....»
    با توجّه به آیات فوق و تفسیر آن‏ها، این موضوع روشن مى‏شود که یکى از صفات برجسته‏ى مردان و زنان مؤمن، پاکدامنى و پرهیز از آلوده شدن به انحرافات جنسى در جمیع احوال مى‏باشد.

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    Re: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    (2) پاکدامنى برترین عبادت‏ها
    در احادیث نقل شده از معصومین علیهم‏السلام از پاکدامنى به عنوان برترین عبادت‏ها یاد شده است. این موضوع با بیانات گوناگون و در منابع متعدّدى آمده است که در این بخش به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود.
    عن أبى عبداللّه علیه‏السلام کان أمیرالمؤمنین علیه‏السلام یقول: «أفضل العبادة العفاف(35)».
    به روایت امام صادق علیه‏السلام امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمودند: «برترین عبادت پاکدامنى است». گفته شده(36) ممکن است حمل عفاف در اینجا شامل ترک جمیع محرّمات باشد.
    در روایت دیگرى آمده است: قال‏الباقر علیه‏السلام : «أفضل العبادة عفة البطن و الفرج»(37). امام باقر علیه‏السلام فرمودند: «برترین عبادت‏ها عفّت شکم و فرج است». عن أبى جعفر علیه‏السلام قال: «ما من عبادة أفضل عنداللّه من عفة بطن و فرج(38)». امام باقر علیه‏السلام فرمودند: «هیچ عبادتى نزد خداوند بهتر از عفّت در شکم و فرج نیست». عن امیرالمؤمنین علیه‏السلام انه قال: «أفضل العبادة شى‏ء واحد و هو العفاف»(39)
    از امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل شده است که فرمودند: «برترین عبادت یک چیز است و آن عفّت و پاکدامنى مى‏باشد».

  5. #5

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    Re: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    (3) پاکدامنى، شرطى مهم در انتخاب همسر
    در قرآن و روایات معصومین علیهم‏السلام از پاکدامنى به عنوان شرط مهم، در انتخاب همسر یاد شده است. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرمایند: «...وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ....)(40) این آیه درباره‏ى ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمان و اهل کتاب سخن مى‏گوید و مى‏فرماید: «... زنان پاکدامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى‏توانید با آن‏ها ازدواج کنید به شرط آن که مهر آن‏ها را بپردازید.»
    مفسّرین معتقدند که،(41) این آیه دلیل بر جواز ازدواج با زنان پاکدامن مؤمن و زنان پاکدامن اهل کتاب مى‏باشد، احصان (مصدر محصنه) به معناى عفیف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمانان بودن است. در آیه‏ى مورد بحث تنها معناى اوّل و دوم مى‏تواند مراد باشد و برداشت فوق بر اساس معناى اوّل است. این برداشت را فرمایش منقول از امام صادق علیه‏السلام تأیید مى‏کند، که درباره‏ى آیه فوق فرمودند: «هنّ العفائف» (آنان پاک‏دامنانند) آرى، ایمان به خدا اعتقاد به وحى و رسالت و عفّت و پاکدامنى، از ارزش‏هاى والا در انتخاب همسر و تشکیل خانواده مى‏باشد. در ادامه‏ى این آیه مى‏فرماید: «مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ» «پاکدامن باشید نه زناکار و نه دوست پنهانى گیرید...»
    پاکدامنى و عفّت مردان، از شرایط حلّیّت ازدواج آنان با زن عفیف و پاکدامن مى‏باشد. اخدان جمع خدن به معناى رفیقان است که به مناسبت مورد، مراد از آن رفاقت‏هاى جنسى نامشروع و مسافحین از سفاح به معناى زنا است. این آیه دلالت بر حرمت روابط آشکار و مخفیانه‏ى مردان و زنان دارد. و این نشانگر اهتمام اسلام به عفّت و پاکدامنى جامعه است. فقها نیز بر این مسأله تأکید کرده و در بیان آداب نکاح، یکى از شرایط همسر را پاکدامن بودن او بیان مى‏نمایند. یکى از فقها معتقد است که(42) مستحبّ است که مردان کسى را اختیار کنند که باکره و پاکدامن و داراى اصالت خانوادگى باشد، «امام‏خمینى(ره) در این‏باره مى‏گوید:
    «سزاوار است که در انتخاب زن، تنها به جمال و مال او نگاه نشود، بلکه اختیار کند زنى را که داراى صفات شریف و شایسته باشد، که در اخبار مدح او آمده است و صفات بد را نداشته باشد، و احادیث به مذمّت او ناطقند.(43) و جامع‏ترین خبر در این زمینه آن است که از پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شده است. که فرمودند:
    «و ان خیر نسائکم الولود الودود العفیفة، العزیزه فى أهلها، الذلیلة مع بعلها، المتبرجه مع زوجها، الحصان على غیره التى تسمع قوله و تطیع امره(44)». «بهترین زنان شما زنى است که اولاد آور و دوستدار و عفیف باشد و در بین اهلش عزیز باشد و نسبت به شوهرش متواضع باشد و جمالش را به شوهر آشکار نماید و بر غیر شوهر، خود را حفظ کند. زنى که حرف او را مى‏شنود و امر او را اطاعت مى‏کند».
    خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: «الزَّانِى لاَ یَنکِحُ إِلاَّ زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لاَ یَنکِحُهَا إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ»(45)
    «مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى‏کند و زن زناکار جز مرد زناکار یا مشرک را به ازدواج خود در نمى‏آورد، و این کار بر مؤمنان تحریم شده است». ظاهر این آیه تحریم ازدواج با زانى و زانیه است، البتّه این حکم در روایات اسلامى مقیّد به زنان و مردانى شده است که مشهور به این عمل بوده‏اند و توبه نکرده‏اند، اگر مشهور به این عمل نباشند، یا از عمل گذشته‏ى خود کناره‏گیرى کرده و تصمیم بر پاکى و عفّت گرفته، و اثر توبه‏ى خود را نیز عملاً نشان داده‏اند، ازدواج با آن‏ها شرعاً بلامانع است.(46)
    بعضى از مفسّران در شأن نزول این آیه چنین نوشته‏اند:
    «مردى از مسلمانان از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اجازه خواست که با «ام مهزول» زنى که در عصر جاهلیّت به آلودگى معروف بود و حتّى پرچمى براى شناسایى بر در خانه‏ى خود نصب کرده بود! ازدواج کند، آیه‏ى فوق نازل شد و به آن‏ها پاسخ داد.»(47)
    در حدیثى از امام باقر علیه‏السلام آمده است: فى قوله اللّه عزّوجلّ: «الزَّانِى لاَ یَنکِحُ إِلاَّ زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً». قال «هم رجال و نساء کانوا على عهد رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشهورین بالزنا فنهى اللّه عن أولئک الرجال و النساء و النسا الیوم على تلک المنزلة، من شهر شیئاً من ذلک أو أقیم علیه الحد فلا تزوجوه حتى تعرف توبته» «این آیه اشاره به مردان و زنانى است که در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشهور به زنا بودند، و خداوند از ازدواج با این مردان و زنان نهى مى‏کرد، و امروز نیز چنین است، کسى که مشهور به این عمل شنیع گردد، یا حدّ زنا بر او واجب شود، با او ازدواج نکنید تا توبه‏ى او ظاهر و شناخته شود».
    آرى، در امر ازدواج باید کاملاً مواظب بود که نکاح با زنان صالحه و عفیفه صورت گیرد، تا از رحم پاک آن‏ها اولاد نیکو و صالح به عمل آید. زنان پاکدامن و پوشیده، مانند جواهرات نفیسه‏اى هستند که کمتر در دسترس اشخاص قرار مى‏گیرند. بر مؤمنان خواه زن و خواه مرد، لازم است که نفس خود را از ازدواج با افراد فاسد حفظ کنند. همسران انسان باید از افرادى پاکدامن و از خانواده‏هاى اصیل و تربیت شده و نجیب باشند تا بهتر بتوانند کودکان را تربیت کنند.

  6. #6

    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    14,351
    سپاس ها
    5

    سپاس شده 128 در 73 پست

    Rep Power
    10
    Array

    Re: پاکدامنی و اهمّیّت آن از دیدگاه قرآن

    پى‏نوشت‏ها:
    1 . احسانبخش، صادق، «آثار الصادقین»، جلد سیزدهم، گیلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گیلان، چاپ اول، 1375، 295.
    2 . نهج‏البلاغه، سخن 482.
    3 . عبدالباقى، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، مطبعة دارالکتب المصریة، طبعة‏الاولى، 1364، 466.
    4 . ر.ک. فانى، کامران و بهاءالدین خرمشاهى، «فرهنگ موضوعى قرآن مجید» تهران: انتشارات الهدى، چاپ دوم، 1369.
    5 . شعرانى، ابوالحسن، «نثر طوبى» یا «دائرة‏المعارف قرآن مجید»، جلد دوم، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، چاپ دوم، 1398 ه.ق. 169.
    6 . سوره‏ى بقره، آیه 273.
    7 . الجزرى ابن‏الاثیر، محمد، «النهایة فى غریب الحدیث الجزء الثالث، قم: مؤسسة اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1376، 264.
    8 . الطریحى، فخرالدین، «مجمع البحرین»، المجلد الخامس، بیروت: دار و مکتبة الهلال، الطبعة الاولى، 1985 م، 101.
    9 . مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد دوم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ سى‏ام، 1377، 355.
    10 . طبرى، ابن‏جریر، «جامع‏البیان فى تفسیر القران». جلد اول، ترجمه حبیب یغمایى، انتشارات توس، 1367، 175.
    11 . مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، پیشین، 356.
    12 . الحسینى البحرانى، السید هاشم، «البرهان فى تفسیر القرآن»، الجزء الاول، تهران: مرکز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، الطبعة‏الاولى، 1415 ه.ق، 550.
    13 . ابن منظور، «لسان العرب»، المجلد التاسع، بیروت، داراحیاء التراث العربى، طبعة الاولى، 1408 ه.ق، 290.
    14 . سوره‏ى نساء، آیه 6.
    15 . شعرانى، ابوالحسن، پیشین، 170.
    16 . عیاشى السلمى السمرقندى، مسعودبن‏محمد «تفسیر عیاشى»، جلد اول، تهران: مکتبة علمیة الاسلامیة، چاپ اول، 221.
    17 . شعرانى، ابوالحسن، پیشین، 170.
    18 . سوره‏ى نور، آیه 33.
    19 . البخارى الجعفى، محمّدبن‏اسماعیل، «صحیح‏البخارى»، الجزء السابع، بیروت: داراحیاء التراث العربى، الطبعة الاولى، بى‏تا، 3.
    20 . سوره‏ى نور، آیه 60.
    21 . شعرانى، ابوالحسن، پیشین، 171.
    22 . اسرار، مصطفى، «دانستنیهاى قرآن»، تهران: انتشارات فلق، چاپ چهارم، 1372، 51.
    23 . سوره‏ى مؤمنون، آیه5.
    24 . طباطبائى، سیدمحمّدحسین، «تفسیر المیزان» جلد پانزدهم، ترجمه‏ى سیدمحمدباقر موسوى‏همدانى، بنیاد علمى و فرهنگى علامه طباطبائى، چاپ سوم، 1367، 12.
    25 . سید قطب، «تفسیر فى ظلال القرآن»، «المجلد الرابع»، القاهره: دارالشروق، 1412، ه.ق 2455.
    26 . سوره‏ى مؤمنون، آیه 6.
    27 . طباطبائى، سیدمحمّدحسین، پیشین، 13.
    28 . العروسى الحویزى، عبدعلى بن جمعة، تفسیر نورالثقلین، الجزء الثالث، قم: دارالکتب العلمیّة، الطبعة الاولى، 531.
    29 . پیشین، 531.
    30 . السیوطى، جلال‏الدین، «الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور»، الجزء الخامس، تهران: المکتبة‏الاسلامیه و مکتبة‏الجعفرى، الطبعة‏الاولى، بى‏تا، 5.
    31 . الرازى، فخرالدین، «مفاتیح‏الغیب المشتهر بالتفسیر الکبیر»، الجزء السادس، الطعبة الاولى، 271.
    32 . الزمشخرى، محمودبن‏عمر، «الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التاویل»، الجزء الثالث، بى‏جا: الطبعة الاولى، ص177.
    33 . طباطبائى، سیدمحمدحسین، پیشین، 13.
    34 . ر.ک. قرآن‏کریم، سوره‏ى مبارکه‏ى معارج، آیات 31ـ29.
    35 . قمى، عباس، «سفینة‏البحار»، الجزء الثانى، بیروت: دارالمرتضى، الطبعة الاولى، 207.
    36 . المجلسى، محمّدباقر، «بحارالانوار»، الجزء الثامن و الستون، بیروت، مؤسسة‏الوفاء، الطبعة الثانیة، 1403 ه.ق، 268.
    37 . الحرانى، حسن‏بن‏على، «تحف‏العقول عن‏آل رسول»، بیروت: منشورات مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الخامسة، 1394 ه.ق، ص217.
    38 . کلینى، محمّدبن یعقوب، «اصول الکافى»، جلد چهارم، ترجمه‏ى محمّدباقر کمره‏اى، انتشارات اسوره، چاپ دوم، 1372، 242.
    39 . احسانبخش، صادق، «آثارالصادقین»، جلد سیزدهم، گیلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه‏ى گیلان، چاپ اول، 1370، ص295.
    40 . سوره‏ى مائده، آیه5.
    41 . هاشمى رفسنجانى، اکبر، «تفسیر راهنما» جلد چهارم، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ اوّل، 1376، 252 ـ 250.
    42 . الحلى، ابوالقاسم نجم‏الدین جعفربن‏الحسن، «المختصر النافع» جلد اوّل، مؤسسة مطبوعات دینى، چاپ پنجم، 1374، 117.
    43 . موسوى خمینى، روح‏اللّه، «تحریرالوسیله»، جلد سوم، ترجمه‏ى على اسلامى، قم: دقتر انتشارات اسلامى، چاپ دوازدهم، 1374، 423.
    44 . پیشین، 423.
    45 . سوره‏ى نور، آیه 3.
    46 . مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه» جلد چهاردهم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هیجدهم، 1378، 366.
    47 . طبرسى، ابوعلى فضل‏بن حسن، «تفسیر مجمع‏البیان»، جلد هفدهم، ترجمه‏ى احمد بهشتى، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اوّل، 1354.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •