اکثرنظريه هاي مطرح شده در روان شناسي ( مثل روان تحليل گري ، نظريه ي روابطشيء نظريه هاي انسانگرايي و وجودي ، نظريه هاي شناختي و رفتاري و نظريه ينظام ها ) تا حد زيادي ساخته و پرداخته ي مردان سفيد پوست و معرف ارزش هايفرهنگ غرب بوده اند . اکثر اين نظريه ها بر ديدگاه فردگرايي تأکيد دارند.يعني « انسان سالم » را يک موجود : خودکفا، ، مجزا و داراي کنترل مي دانندکه در قبال خودش مسئوليت حس مي کند ، مسئوليت پذير است ، اسير ديگران نميشود ، از مرزهاي خودش حفاظت مي کند ، خود پنداره ي روشن و مستحکمي دارد و... اختلال رواني هم عبارت است از اين که نتوانيم چنين فردي باشيم . هدفاکثر درمان ها نيز بالا بردن فرديت است . (1)
اما آيا اين نظريه ها ،نظريه هايي جهاني هستند ؟ آيا ممکن است مختص به فرهنگ و منعکس کننده يسوگيري هاي فرهنگي باشند ؟ وقتي اين نظريه ها و درمانگراني که از آنهااستفاده مي کنند ، با افرادي مواجه مي شوند که اين ارزش ها را قبول ندارند، چه اتفاقي مي افتد ؟ (2)


LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
