نامه 58
[3] از نامه های امام عليه السلام که به اهالی شهرها نوشته و جريان صفين را بيان داشته
است . [4] آغاز کار اين بود که ما با اهل شام روبرو شديم و ظاهر حال اين
بود که پروردگار ما يکی [5] پيامبرمان يکی و در دعوت به اسلام متحديم [6] نه
ما از آنها خواستار بيش از ايمان به خدا و تصديق پيامبر بوديم و نه
آنها از ما [7] ما در همه جهت يکی بوديم تنها اختلاف در مورد خون
عثمان بود . در حاليکه ما از آن بری بوديم و دست ما به آن آلوده
نشده بود ما گفتيم [8] بيائيد امروز با فرونشاندن آتش فتنه و آرام ساختن
مردم چيزی را درمان کنيم که پس از اين به دست نخواهد آمد [9] تا آنکه
امر خلافت محکم و جمعيت مسلمانها متحد گردد و قدرت پيدا کنيم که حق
را در جای خود قرار دهيم . [10] اما آنها پاسخ دادند ما اين درد را با
دشمنی و زور مداوا خواهيم کرد [ آری ] آنها سر باز زدند تا جنگ
بالهايش را گشود و در ميدان ثابت و مستقر گرديد [11] شعله هايش بالا گرفت
و قوی و نيرومند شد . هنگامی که دندان جنگ در بدن ما و آنها فرو
نشست [12] و چنگالهايش در وجود ما و آنها قرار گرفت پاسخ آنچه ما آنان
را به سوی آن دعوت مي کرديم دادند [13] و حاضر به گفتگو شدند . ما نيز
درخواست آنها را پذيرفتيم . [ با اينکه مي دانستيم باز هم آنها برای
دست يافتن به حق تن به اين کار نداده اند بلکه قصد فريب دارند ] با
سرعت به آن پاسخ داديم [14] تا حجت بر آنها روشن شود و عذرشان قطع گردد
[15] و تا هر کس از آنها پايبند به اين پيشنهاد شود خداوند او را از هلاکت
نجات داده و کسيکه لجاجت کند و پافشاری نمايد 000 [1] معلوم گردد
پيمان شکنی است که خدا پرده بر قلبش افکنده و حکومت خودکامگان بر سر
او سايه انداخته است .
نامه 59
[2] از نامه های امام عليه السلام به اسودبن قطبه رئيس سپاه حلوان
[ از ايالات فارس ] . [3] اما بعد زمامدار اگر دنبال هوا و هوسهای پی
در پی خويش باشد غالبا او را از عدالت باز مي دارد [4] بنابراين امور
مردم از نظر حقوق بايد نزد تو مساوی باشد چرا که هيچگاه جور و ستم
جانشين عدالت نخواهد شد [5] از آنچه برای خود نمي پسندی اجتناب کن و نفس
خويش را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب ساخته به اميد ثوابش و
همچنين از ترس کيفرش به خضوع و تسليم وادار [6] و بدان که دنيا سرای
آزمايش است که هر کس ساعتی در آن فراغت يابد و دست از کار بکشد
همين ساعت بيکاری موجب حسرت و پيشمانی او در قيامت خواهد شد . [7] و
بدان که هيچ چيز تو را از حق بي نياز نخواهد ساخت . [8] از جمله حقوقی که
بر تو فرض و واجب است کنترل هوسهای خويش مواظبت رعايا و رسيدگی
توام با تلاش به کارهای آنهاست . [9] در اين راه آنچه از منافع عايد تو
مي شود برای تو از مشکلات و ناراحتيهائی که متحمل مي گردی به مراتب
سودمندتر است والسلام
نامه 60
[10] از نامه های امام عليه السلام به فرمانداران و بخشداران شهرهائی که
لشکر از آنها عبور مي کند . [11] فرمانی است از ناحيه بنده خدا علی
اميرمؤمنان [ عليه السلام ] به تمام کارگزاران خراج و فرمانداران
شهرستانهائی که سپاه از منطقه آنها گذر مي کند 000 [1] اما بعد من
سپاهيانی را برای نبرد بسيج کردم که با خواست خدا از آباديهای شما
مي گذرند [2] و آنها را به آنچه خداوند بر آنها واجب کرده توصيه نموده ام .
به آنان گفته ام که از آزار مردم و ايجاد ناراحتيها و مشکلات خودداری
کنند [3] و من بدين وسيله در برابر شما و کسانيکه در پناه شما هستند از
مشکلاتی که سپاهيان به وجود مي آورند از خود رفع مسک وليت مي کنم [ که
آنها حق رساندن هيچگونه زيان را به کسی ندارند ] جز اينکه آنها سخت
گرسنه شوند [4] و راهی برای سيرکردن خود نيابند . بنابراين اگر کسی از
آنها چيزی را از روی ستم از افراد گرفت وظيفه داريد او را در برابر
عملش کيفر کنيد . [5] [ و شما را نيز توصيه مي کنم که ] جلوی زيانهای
اشرار و بي خردان منطقه خود را نسبت به سپاهيان بگيريد . و جز در آن
موارد که استثنا کردم متعرض آنان نشويد . [6] من خود پشت سر سپاه در
حرکتم . شکايات خود را پيش من آوريد در آن موارديکه آنها بر شما
چيره شده اند [7] و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من نداريد به
من مراجعه کنيد . که من به کمک خداوند آنرا تغيير مي دهم و دگرگون
مي سازم انشاءالله .
نامه 61
[8] از نامه های امام عليه السلام به کميل ابن زيادنخعی فرماندار هيت
از آباديهای کشور عراق و [ امام در اين نامه او را ملامت مي کند که
چرا با لشکريان غارتگر دشمن که از آن منطقه عبور کرده اند مقابله نکرده
است ] [9] اما بعد سستی انسان در انجام آنچه بر عهده او گذارده شده و
اصرار برانجام آنچه در وظيفه او نيست يک ناتوانی روشن و نظريه باطل
و هلاک کننده است [10] تو به اهل قرقيسا حمله کرده ای ولی مرزهائی را که
حفظش بر عهده تو گذارده ايم [11] بي دفاع رها ساخته ای اين کار يک فکر
نادرست و بيهوده است . [12] تو در حقيقت پلی شده ای برای دشمنانی که
مي خواهند بر دوستانت دست غارت بگشايند [13] نه بازوی توانائی داری نه
هيبت و ترسی در دل دشمن ايجاد مي کنی 000 [1] نه مرزی را حفظ مي کنی و نه
شوکت دشمنی را درهم مي شکنی نه اهل شهر و ديارت را کفايت مي کنی و از
آنان به خوبی دفاع مي نمائی و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آنجا
بي نياز مي سازی


LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
