بنام خدا
«نهان*پيشه*گان»: تأسيس انکيزيسيون و فروپاشي مسيحيت
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
منظورم از «نهان*پيشه*گان» کساني است که با استتار هوّيت واقعي سياسي خود، و نماياندن خويش به گونه ديگر، به درون سازمان يا حکومت يا فرقه و دين و آئيني «نفوذ»مي*کنند، به*تدريج خود را برمي*کشند و با تأثير بر آن مجموعه يا آن را بهسمت اهداف مطلوب خويش هدايت مي*کنند يا آن را از درون فرومي*پاشند.همان*گونه که گفتم، اين رويه از ديرباز از سوي برخي يهوديان، که ايشان را «يهوديان مخفي» مي*خوانند، مرسوم بوده است.
درباره نفوذ «يهوديان مخفي»در مسيحيت و تأثيرات بزرگ آن بر دين فوق پژوهش*هاي فراوان انجام گرفته. در«زرسالاران» در اين باره به تفصيل سخن گفته ام. از جمله، نوشتم کهبنيانگذاران انکيزيسيون اسپانيا و پرتغال «مسيحي جديد» New Christianبودند يعني يهودياني که خود يا يکي دو نسل پيش به مسيحيت گرويدند با هدفتخريب و فروپاشيدن مسيحيت. در مقابل اينان، يهودياني را نيز داشتيم که ازسر صدق به مسيحيت گرويدند مانند آبنر برغشي. منابع يهودي گروه نخست را اززمره «يهوديان مخفي» مي*خوانند و گروه دوّم را «مرتدين» مي*نامند. در «زرسالاران» درباره آبنر و «مرتدين يهودي» چنين نوشتم:
در شبه جزيره ايبري، موج "ارتداد"،يعني گروش واقعي يهوديان به مسيحيت، از نيمه اول سده چهاردهم ميلادي و باآبنر برغشي (1270- 1340) آغاز شد. آبنر يک طبيب يهودي ساکن شهر مسيحي*نشينبورگس (برغش)، پايتخت دولت کاستيل، بود. در سده سيزدهم ميلادي بورگسپرجمعيت*ترين مرکز يهودي*نشين کاستيل شمالي بهشمار مي*رفت و در آن 120 تا150 خانوار يهودي مي*زيستند. آبنر از جواني به تشکيک در مباني يهوديتپرداخت، به مدت 25 سال با حاخام*هاي يهودي، که مي*کوشيدند "ايمان"او را بازگردانند، دست و پنجه نرم کرد تا سرانجام در 50 سالگي رسمَن مسيحيشد. او از آن پس تکاپويي سخت را عليه يهوديت آغاز کرد؛ شاگرداني تربيتنمود و رساله*هاي به زبان عبري نوشت و در ميان يهوديان توزيع نمود. آبنررا در زمره نخستين "مرتدان يهودي" مي*شمرند که عقايد جديد و علل "ارتداد" خود را مدون و سامان*مند کرد و به ديگران ارائه داد. آبنر نيز، چون عنان بن داوودبنيان گذار فرقه قرائي،با سياست انزواطلبانه اليگارشي يهودي و تبديل جوامع يهودي به جزايري محصورو بسته در درون جوامع ميزبان به شدت مخالف بود. دائرةالمعارف يهودمي*نويسد آبنر با شور و حدت خواستار پايان دادن به "خودگراني"يهوديان و انحلال سازمان*هاي آنان بود و مي*گفت تا زماني که يهوديان چنينساختاري دارند و تابع گروهي* از حاخام*ها و روسا هستند، «موجوداتي پست وخشن که چون شاهان فرمان مي*رانند»، مسيح ظهور نخواهد کرد. چنان*که خواهيمديد، اين اعتراض در سده هفدهم با اسپينوزا سر برکشيد و در سده نوزدهم جنبش هاسکالا [روشنگري يهودي] را پديد ساخت.
در «زرسالاران» نقش بزرگ «يهوديان مخفي»را در تأسيس محکمه تفتيش عقايد (انکيزيسيون) تبيين نموده*ام. اين محکمهبزرگ*ترين نقش را در بدنام کردن مسيحيت ايفا نمود و تا به امروز به عنوانبارزترين نماد ستم کليساي رم در اوج اقتدار آن شناخته مي*شود. نوشتم کهقربانيان انکيزيسيون در واقع سه گروه بودند: مسلمانان شبه*جزيره ايبري (مورها)، مرتدين يهودي، و قرائيون:
تکاپويقرائيون در شبه جزيره ايبري از اواخر سده يازدهم ميلادي آغاز شد. برخيرهبران قرائي، چون ابوالفرج و سعيد بن الطراس، به اين سرزمين رفتند وتبليغ خود را آغاز کردند. پايگاه آنان در اندلس اسلامي بود ولي پيرواني درکاستيل مسيحي نيز يافتند. گروش يهوديان فرودست کاستيل به قرائيون چشمگيربود و پديده*اي جدي و خطرناک تلقي مي*شد زيرا اليگارشي يهودي کاستيلحکمرانان مسيحي را به سرکوب و اخراج آنان ترغيب کرد. پس از مرگ سعيد بنالطراس، زنش، که به «معلمه» شهرت داشت، کار او را دنبال نمود.
خطر قرائيون براي اليگارشي زرسالار يهودي چنان بود که يهودا هالوي، متفکر بزرگ يهودي، کتاب «خزري»خود را براي مقابله نظري با آنان تدوين کرد. ابراهيم بن داوود قرطبه*اي،متفکر ديگر يهودي، کتاب معروف خود به نام «سِفر قباله» را در دفاع ازتاريخ حاخاميم يهودي و عليه قرائيون نوشت. ابن*ميمون، بزرگ*ترين فيلسوف يهودي،نيز در دوران اقامت در مصر مجادله*هاي سخت با قرائيون داشت. مقابله باقرائيون تنها به مجادلات نظري محدود نبود. ما حداقل در دو نمونه مي*دانيمکه يوسف فريزوئل (نيمه اول سده يازدهم) و تودروس ابولافي (نيمه اول سدهسيزدهم)، رهبران يهودي اسپانيا، برخوردي خشن و سرکوب*گرانه با قرائيونداشتند. شدت عمل فريزوئل، وزير مقتدر آلفونسوي ششم، با قرائيون چنان بودکه ابراهيم بن داوود، به رغم مخالفتش با قرائيون، از سلوک «بي*رحمانه» و«مقابله شديد» فريزوئل با آنان ياد کرده و اشاره نموده است که وي ايشان رااز سراسر سرزمين کاستيل اخراج کرد. ابن*داوود، فريزوئل را به سبب خشونتشدر اين زمينه نکوهش مي*کند. تودروس ابولافي نيز «به شدت مخالف قرائيون»بود و با آنان برخوردي خشن و سرکوبگرانه داشت.
تأسيس انکيزيسيون به وسيله «يهوديان نوکيش»و در زمان اقتدار اليگارشي يهودي- مارانو در دربار حکمرانان مسيحي اسپانياو پرتغال مي*توانست حربه*اي مناسب براي سرکوب "مرتدين" يهودي و قرائيوننيز باشد.
تأسيس محکمه تفتيش عقايد زمينه*چيني ها و تمهيداتمفصلي را در پشت داشت. از اين ميان به ويژه بايد به کتاب کشيش اسپيناييهودي*الاصل اشاره کرد که در سال 1460 ميلادي منتشر شد و در آن «سنگرهايايمان» را در معرض تهاجم و فروپاشي معرفي مي*کرد و توجه پاپ را به اين«خطر» معطوف مي*داشت. اين در حالي است که کشيشاني نامدار چون آلفونسوکارتاژنا (1384- 1456) در رساله*هاي خود، چون «دفاع از وحدت مسيحيت»،مخالفت خويش را با تفتيش عقايد بيان داشتند؛ ولي راه به جايي نبردند.
آلفونسوکارتاژنا فرزند يک يهودي ساکن شهر بورگس است به نام پابلو سانتا ماريا(1350-1435) که در سال 1390 به مسيحيت گرويد. او در زمره کساني جاي داردکه منابع يهودي از ايشان با عنوان «مرتد»، apostate نه «مارانو» [يهوديمخفي]، ياد مي*کنند. سانتا ماريا با متون ديني يهودي و مسيحي و اسلاميآشنايي وسيع داشت. او مورد توجه پاپ بنديکت سيزدهم قرار گرفت، در زمرهنزديکان او جاي گرفت و به سرعت در دستگاه کليسا رشد کرد. از سال 1403 اسقفشهر کارتاژنا و از 1415 تا زمان مرگ اسقف شهر مهم بورگس بود.
پاپ سيکستوس چهارم، کسي که فرمان تأسيس انکيزيسيون را صادر کرد، نيز "ضد يهودي"نبود. به عکس، به تعبير دائرةالمعارف يهود، او «پاپ عصر رنسانس» بود وبيانگر دوراني که «روح رنسانس در رم پيروز شده بود.» در اين زمان، برخلافتصور رايج، رابطه پاپ و دستگاه کليسا با يهوديان بسيار دوستانه گزارش شدهاست؛ تا بدان حد که پاپ «با يهوديان رابطه شخصي نزديک داشت.» او يهوديانرا در کتابخانه واتيکان و نيز به عنوان پزشک شخصي خويش به کار گرفت و حتيزماني که سخت بيمار شد پزشکان يهودي خون او را عوض کردند.
در نيمهاول سده شانزدهم، رابطه حسنه اليگارشي يهودي با پاپ*ها اوج گرفت و اين درزماني است که از دوران لئوي دهم (1513-1521) اعضاي خاندان مديچي به مقامپاپي رسيدند.
کلمنت هفتم (1523-1534)، از خاندان مديچي،بيش از اسلاف خود با يهوديان رابطه دوستانه داشت تا بدانجا که به هوادارياز يهوديان شهرت يافت. در زمان او بود که ديويد روبني و سولومون مولخو"ظهور" کردند. پاپ با آنان رابطه نزديک و دوستانه برقرار نمود. پاپ جوليوسسوم (1550-1555)، از خاندان مديچي، نيز با يهوديان رابطه شخصي دوستانهداشت و پزشک مخصوص او، به نام آماتوس لوسيتانوس، يهودي بود.
ازنيمه دوم سده شانزدهم، با صعود خاندان کتخومنس، رابطه پاپ با يهوديان تيرهشد. در سال 1567 پاپ پيوس پنجم (1566- 1572) طي فرماني رباخواري را ممنوعاعلام کرد. از سال 1585 رابطه پاپ*ها با يهوديان مجدداً حسنه شد ويهوديان، از جمله يکي از اعضاي خاندان لوپز، بار ديگر به دستگاه پاپ راهيافتند. در زمان کلمنت دوازدهم (1730-1740) اين رابطه مجدداً تيره شد و پساز او باز حسنه شد. از اواخر سده هيجدهم، از زمان پيوس ششم (1775-1795)،رابطه پاپ با اليگارشي يهودي به تيرگي گراييد. در اوايل سده نوزدهم، لئودوازدهم (1823- 1829) به مقابله شديد با يهوديان برخاست. اين وضع تا سال1846 ادامه داشت. از آن پس تا اواخر دهه 1870 رابطه حسنه بود. در اين زمانلئو سيزدهم (1878- 1903) به مقابله با يهوديان برخاست و در سال 1892 آنانرا به همدستي با فراماسون ها و مشارکت در توطئه*هاي ايشان متهم کرد.چنان*که مي*بينيم، رابطه يهوديان و دستگاه پاپ در رم سيري پر فراز و نشيبداشته است.
محکمه تفتيش عقايد در سپتامبر 1480 در شهر اشبيليه (سويل)آغاز به کار کرد که يک کانون مهم مسلمان*نشين به شمار ميرفت. در سال1486، آلفونسو دلا کاوالريا، از خاندان يهودي لاوي و وزير مقتدر فرديناند،محکمه تفتيش عقايد (انکيزيسيون) را در بارسلونا بر پا کرد. دائرةالمعارفيهود پس از ذکر اين مطلب به*طور مشروح درباره رابطه دوستانه او با يهوديانسخن مي*گويد. معني اين شيوه نگارش دقيقَن آن است که خوانندگان يهودياشتباه نکنند و دريابند که او انکيزيسيون را براي پيگرد مسلمانان ومخالفين اليگارشي يهودي تشکيل داد.
از آن پس، انکيزيسيون يک نهادرسمي کليسايي تلقي مي*شد که مشروعيت خود را از پاپ مي*گرفت و بدنامي آننيز به نام کليساي رم تمام مي*شد. ولي واقعيت اين است که انکيزيسيون تنهايک نهاد سياسي در خدمت اليگارشي غارتگر شبه جزيره ايبري بود و پوشش دينيآن رياکاري* بيش نبود.
هدايت دستگاه انکيزيسيون با اعضاي خاندان*هاي يهودي بود که اينک مسيحيان متعصب مي*نمودند:
توماس تورکوئه*مدا، دادستان کل انکيزيسيون در سراسر اسپانيا (1483- 1494) و ديه*گو دزا، دادستان بعدي، هر دو يهودي*الاصلبودند. در سال 1507 کاردينال فرانسيسکو خيمنس (1436- 1517) دادستان کلانکيزيسيون شد و تا زمان مرگ در اين سمت ماند. او همان اسقف پيشين طليطلهاست که پس از فتح غرناطه [گرانادا] به عنوان حکمران اين شهر منصوب شد وکتابسوزان و کشتار عظيمي به راه انداخت. تعداد کساني که در دوران رياست اوبر انکيزيسيون سوزانيده شدند 2500 نفر گزارش شده است. دائرةالمعارف يهودنام او را به عنوان غير يهودي مشخص کرده ولي افزوده است که در سال 1509 بهکمک يهوديان براي «توسعه مسيحيت» به شمال آفريقا لشکر کشيد و منطقه اورانرا مدتي کوتاه به اشغال درآورد. اين بيانگر پيوند نزديک کاردينال خيمنس بااليگارشي يهودي است. نام خاندان خيمنس مکرر در زمره شرکاي اصلي خاندانيهودي- مارانوي مندس به ثبت رسيده است. در اواخر سده هيجدهم و اوايل سدهنوزدهم، خانواده*اي به نام خيمنس را در انگلستان مي*يابيم که يهودي*اند.سِر موريس خيمنس (1763-1837)، که نام يهودي او موسس (موسي) است، اززرسالاران مهم انگليس بود و از سرمايه*گذاران اصلي در "تجارت" [برده]سواحل غرب آفريقا. او مسيحي شد. برادرش به نام سِر ديويد خيمنس(1777-1848) ) نيز مسيحي شد، به ارتش انگليس پيوست و به درجه ژنرالي رسيد.
قربانيان مارانو- يهودي انکيزيسيون چه تعداد بودند؟
شمارکليه کساني که در محاکم تفتيش عقايد اسپانيا به قتل رسيدند، در بيش*ترينبرآوردها 31912 نفر ذکر شده است. برخي محققين اين رقم را گزافه مي*دانند وتعداد قربانيان را طي سالهاي 1480- 1758، يعني در يک دوره طولاني 278ساله، تنها چهار هزار نفر ذکر مي*کنند. دائرةالمعارف يهود، که مقاله*ايمفصل در 13 صفحه به «انکيزيسيون» اختصاص داده، تعداد کل مقتولين به دستمحاکم تفتيش عقايد اسپانيا را، از آغاز تا سال 1808، 31912 نفر (بالاترينرقم) ذکر کرده است. شمار مقتولين محاکم پرتغالي از آغاز تا سده هيجدهم1175 نفر ذکر شده است. دائرةالمعارف آمريکانا تعداد کساني را که به فرمانمحاکم انکيزيسيون در سالهاي تصدي تورکوئه*مدا به قتل رسيدند دو هزار نفرمي*داند.
ما نمي*دانيم از اين قربانيان چه تعداد «مارانو» (يهودي) بودند و چه تعداد «مور»(مسلمان). دائرةالمعارف يهود تنها به قربانيان مسلمان محاکم تفتيش عقايداشاره*اي گذرا کرده است بي*آنکه تلاشي براي تعيين شمار يهوديان به عملآورد. اگر شمار قربانيان مسلمان و يهودي را به همان نسبت جمعيت مسلمانان ويهوديان شبه جزيره ايبري بدانيم و جمعيت مسلمانان را کمترين رقم (سهميليون نفر) و يهوديان را بيشترين رقم (330 هزار نفر) محاسبه کنيم؛ نسبتقربانيان يهودي و مسلمان انکيزيسيون يک به ده است. اين روش علمي نيست؛زيرا هم نسبت مسلمانان بسيار بيشتر بود (براي نمونه، شهر غرناطه در زمانسقوط 500 هزار نفر جمعيت داشت که تنها 20 هزار نفرشان يهودي بودند. اينانبوه*ترين يا از انبوه*ترين جوامع يهودي شبه جزيره ايبري در آن زماناست.) و هم، به گمان ما، تنها آن يهودياني مورد پيگرد انکيزيسيون قرارگرفتند که در زمره مخالفين اليگارشي يهودي جاي داشتند. اينان "مرتدان يهودي" و "قرائيون"يا کساني بودند که به هر دليل طعمه مخالفين قدرتمند خود مي*شدند و دررقابت*هاي مالي و سياسي جان مي*باختند. بهرروي، باز بي*هيچ دليل، بالاترينبرآوردها از شمار قربانيان محاکم انکيزيسيون را مي*پذيريم و فرض را بر آنمي*گذاريم که ادعاي تاريخنگاري يهود صحت دارد و به راستي «مارانوها»آماج پيگرد انکيزيسيون بودند. در اينصورت نيز درمي*يابيم که شمار مارانو-يهوديان قرباني نمي*تواند فراتر از سه چهار هزار تن باشد. اين به راستيهجو تاريخ است؛ و شايد به همين دليل است که مورخين دانشگاه عبري اورشليم،به رغم نگارش سه صفحه درباره انکيزيسيون و به رغم دقتي که در سراسر کتابخود در ذکر ارقام داشته*اند، درباره شمار کشته*شدگان يهودي در محاکم تفتيشعقايد سکوت کرده*اند.
از:وبلاگ عبدالله شهبازی(یادداشت ها)
--------------------------------------------------------------------------------
قرائيون Karaites شاخه*اي است از يهوديت که بنيانگذار آن عنان بن داوودبود. عنان در حوالي سالهاي 135-159 ق./ 754-775 م.، مقارن با خلافت منصورعباسي، مي*زيست و ساکن بغداد بود. پيروان او در آغاز به «عنانيه» شهرتداشتند و سپس قرائيون نام گرفتند. يهوديان به آنان «بني* مقرأ» يا «بيلهمقرأ» (طايفه مقرأ) مي*گفتند. «مقرأ» به معني کتاب مقدس است. علت آن استکه ايشان تنها منبع شناخت و سلوک ديني را متون اصيل و اوليه دينيمي*دانستند و منکر سنن شفاهي بودند که حاخاميم يهودي در سده*هاي اخير رواجداده بود. طبق مندرجات منابع قرائي، حاخام*ها ابتدا کوشيدند تا عنان را باخود همراه کنند ولي موفق نشدند. سپس، عنان به دستور منصور (قاعدتاً بادسيسه سران يهودي) زنداني شد. ابوحنيفه او را راهنمايي کرد که در برابرخليفه از تشابه عقايد خود با اسلام سخن گويد و بدينسان بخشوده شد. درواقع،عنان برخي نظريات خود را از اسلام گرفت و ظاهراً از ابوحنيفه متأثر بود.او به ويژه مخالفتي شديد با نظام بسته اجتماعي يهودي و منع رابطه با غيريهوديان ابراز مي*داشت. در نيمه دوم سده نهم ميلادي، مکتب عنان به وسيله بنيامين بن موسي نهاونديبه صورت يک فرقه متنفذ درآمد. نقش او در اين فرقه تا بدانجاست که در منابععربي از آن به عنوان «اصحاب عنان و بنيامين» ياد مي*شود. يکي از اقداماتبنيامين نهاوندي پيراستن مفهوم خداوند از موهومات انسانگونه*پنداري رايجدر ميان يهوديان و ارائه يک مفهوم انتزاعي از خداوند بود. در سده*هاي هشتمتا يازدهم ميلادي، کانون تکاپوي قرائيون در شبه جزيره عربستان بود و از آنپس در ميان يهوديان آسياي صغير نيز گسترش يافت. قرائيون تا زمان پيدايشجنبش اروپايي هاسکالا در سده نوزدهم ميلادي جدّي**ترين تهديد براياليگارشي حاخامي در ميان يهوديان به شمار مي*رفتند. دائرةالمعارف يهودعمده*ترين علت پيدايش جنبش قرائيون را «ظهور و گسترش اسلام و تبديل آن بهيک دين جهاني و وخامت وضع اجتماعي و اقتصادي طبقات تهيدست يهودي» ذکر کردهاست.


LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
