+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: تاریخ ادیان

  1. #1
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    تاریخ ادیان

    بنام خدا


    سرسخن
    تاریخادیان و مذاهب آموزنده ترین و جالبترین قسمت تاریخ تمدن انسانی است که درقرون معاصر توجه جامعه شناسان و مورخین را بخود جلب کرده است.با وجوداینکه ادیان و مذاهب از کهنترین ایام در شئون مختلف زندگی افراد واجتماعات تاثیر بسزایی داشته ولی تحقیقات و مطالعاتیکه باروش علمیبیطرفانه در این زمینه صورت گیرد تا دو سده پیش نادر بوده است.گوستاولوبونجامعه شناس فرانسوی میگوید:«اگر چه تاریخ حیات بشری بدون تاریخ مذاهبشغیرقابل درک است ،ولی تحلیل مذاهب و ادیان مدتهای درازی از نظر علوم مکتومبوده و تنها دردوره اخیراست که تاریخ ادیان مورد توجه دانشمندان قرارگرفته است».

    هدف اساسی این نوشتار نظر در تاریخ آن دسته از ادیان ومذاهبی است که در گذشته و حال در اجتماعات روی زمین وجود داشته .نظر بهاینکه مبانی و تاریخ آیین اسلام در این انجمن cc بر همگان معلوم است وضمنا مقالات فراوانی نیز در این خصوص در انجمن ارائه شده است،بایسته بودبه ادیان دیگر نیز پرداخته شود،و از نقطه نظر تاریخی و طرز تفکر و نحوهاعتقاداتشان به کاربران شناسانده شوند.لازم به تذکر است تمام عقاید وآرایی که در فصل های مختلف این نوشتار طولانی خواهد آمد ،ارتباطی با عقایدشخصی بنده ندارند و بنده حقیر فقط و فقط نقش نویسندگی [با توضیحات تکمیلیخودم] و وظیفه خدمت بدانش و معرفت را دراین انجمن cc بعهده دارم.


    [تذکر:ایننوشتار فقط جهت آشنایی کاربران با تاریخ پیدایش مسیحیت و عقاید و آداب ورسوم آن میباشد.و بدین جهت از کاربران خواهشمندم از بحث و جدل پیرامونعقاید مسیحیت جدا خودداری فرمایند.زیرا با هماهنگی که از پیش با مدیریتبعمل آمده ،این گونه پست ها قطعا حذف خواهند گردید.]


    پیش در آمد

    مرداویز.م

    «پیرواناولیه مسیحیت فعلی عده ای ازیهودیان بودند که بی آنکه روش مذهبی خودراآئینی تازه بدانند درتفسیر تورات و تبلیغ معتقدات آئین یهود میکوشیدند ومانند سایرین خود را مومنین حقیقی و ملت برگزیده خدا میدانستند.ولی اعتقادباینکه عیسی ناصری(ع) همان مسیح موعود است و تاکید در امر توبه و محبت وامید وافر بنجات آدمی از گناه سبب گردید که این عده بتدریج از سایریهودیان فاصله بگیرند.ضمنا محرومیتها و سختگیری هایی که از سوی رومیان ویهودیان متعصب درباره آنها معمول گردید برجمعیت و اتحاد و قوت اعتقاد آنانافزود .پیروان عیسی مسیح(ع) با اینکه پیشتر در ملیت و نژاد خود متعصببودند ازآن ببعد هرکه را ازهر ملت و نژاد و زبان بود همینکه به مسیحیتایمان می آورد بیدرنگ به خود می پذیرفتند و گرامیش می داشتند.بدینترتیبچنانکه در نوشتار خواهد آمد این آئین را از حدود تنگ نژادی و قومی بیرونآوردند و جنبه جهانی بخشیدند.»


    [هرگاهمسیحیت آنچنانکه امروز بصورت معتقدات متافیزیکی پیچیده ای درآمده است ظاهرمیشد شاید پیشرفتش موقتی و ناپایدار میگردید،ولی زندگی مردم به متافیزیکبسته نیست بلکه به «امید» بسته است و آئین مسیحیت اولیه سرشار از مطالبامید بخش بود.]. «گوستاولوبون»


    پیدایش مسیحیت

    The Rise Of Christianity

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    Don nardo

    محیط رومی و ریشه های یهودی مسیحیت
    امپراتوری روم در اوج گسترش آن
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    زمانو مکان خاص پیدایش مسیحیت تاثیر ژرفی برشکل گیری عقاید و روش های مسیحی وچگونگی رشد و سرانجام کامیابی این دین داشت.بویژه آنکه محیط اجتماعی،سیاسی و مذهبی تولد آن آمیزه ای از تاثیرات یونانی – رومی و یهودی رادرخود داشت.امپراتوری روم،در قرن نخست میلادی ،معجونی از پیش زمینه هایقومی ،فکری،و مذهبی گوناگون بود که شامل نه تنها آداب و سنن اجتماعی،حقوقی،و مذهبی شهروندان رومی و حکومت روم ،بلکه همچنین آداب و سنن محلیده ها قوم دیگری در حوزه مدیترانه میشد که رومیان در چند قرن پیشین برآنهاچیره شده بودند.مسیحیان اولیه به شدت تحت تاثیر بسیاری ازاین عقاید و آدابو سنن قرارداشتند و آنهارا با جهان بینی و دیدگاه های معنوی خود درآمیختند.

    البتهدرآغاز ،یکی از این اقوام مدیترانه ای – یعنی یهودیان – ژرف ترین وماندگارترین تاثیر تکوینی را بر مسیحیان اولیه گذاشتند.درواقع،تاریخمسیحیت به عنوان یک فرقه یهودی آغازشد و هنوز هم در مفاهیم پایه ای مذهبیو اخلاقی متعددی ،همچنان که درمتون مقدس ،با یهودیت اشتراکدارد.بنابراین،کلیسای اولیه مسیحی ،[معنی کلیسا در ابتدا انجمن بود وبعدها مفهوم وسیعی پیدا کرد و شامل دستگاه مذهبی مسیحی گردید- مرداویز]نتیجه طبیعی جریان های فرهنگی رومی،یهودی و سایر جریان هایی بود که جهانمدیترانه ای را در آن زمان میساخت.به گفته پژوهشگر برجسته خوستو گونزالس:

    «کلیساهیچگاه با جهان پیرامونش بی ارتباط نبود .نخستین مسیحیان ،یهودیان قرننخست بودند و به همین دلیل بودکه آنها پیام[مسیحی] راشنیدند و ازآناستقبال کردند.سپس این دین نخست در میان سایریهودیان و سرانجام در میانغیر یهودیان ،چه در درون مرزهای امپراتوری روم و چه خارج ازآن،گسترشیافت.برای درک تاریخ مسیحیت در سده های نخستین آن،باید با نگاه به جهانیکه درآن رشد یافت آغاز کنیم»


    دریای مدیترانه به مثابه یک دریاچه رومی

    درسطحیگسترده تر ،آن جهان مرکب ازرشته درازی از استانهای رومی بود که دریایمدیترانه رادربرگرفته بودند،دریایی که تاقرن نخست میلادی عملا به یکدریاچه رومی تبدیل شده بود.(دریای ما mare nostrum ). کشتی ها پهنه ایندریا را مرتبا طی میکردند و به حمل انواع کالاهای تجارتی،و نیزسربازان،مقامات جکومتی،پیام آوران،و مسافران معمولی، به نقاط دوردستامپراتوری می پرداختند.بسیاری از شهرهای پررونق امپراتوری ازراه خشکینیزبه هم متصل میشدند.چون رومی ها شبکه جاده ای پیچیده ای احداث کردهبودند که جاده های اصلی آن تاحدزیادی هموارشده بود.این راه های آبی وخاکی،که بخشی از وحدت فراگیر سیاسی و فیزیکی ای بود که روم برای جهانمدیترانه ای به ارمغان آورده بود،بعدها گسترش عقاید مسیحی راآسان کرد.

    رومبا غلبه یا تحمیل نفوذ خود براقوام متعدد حوزه مدیترانه ،ناخواسته خاکیراکه مسیحیت درآن ریشه گرفت حاصلخیزکرد.این بدان سبب بود که فتوحات وفرمانروایی رومیان باعث نارامی و ناامنی اجتماعی زیادی در میان اقوام محلیشد و درنتیجه به پیدایش شرایط مساعد برای گسترش ادیان تازه ای که نویدبرادری و رستگاری میدادند کمک کرد.به گفته تاریخدان سرشناس کنتلتورت،میلیون ها نفر"تشنه دینی بودند که برایشان عزت نفس به ارمغان آورد":

    «آنهادرپیبرادری و رفاقتی بودند که خواسته های اجتماعی و دینی راباهم درآمیزد.آرزویجاودانگی فردی آرزویی رایج بود و ازراه ایمان و مناسک دینی میشد به آن دستیافت».

    پس تعجبی ندارد که درجهان رومی ،درقرن هایاول،دوم،و سوم ،ادیان و مکتب های فلسفی متعدد و گوناگونی نشو و نما یافت؛ومسیحیت که درچنین محیطی پابه عرصه گذاشت میبایست باآنها رقابت میکرد.درنتیجه،این دین در سه سده نخست خود رشدی بسیارآهسته،هرچند نسبتاپیوسته،داشت.

    معجون مذهبی روم

    درمیانرقیبان مسیحیت نوپا دین سنتی رسمی تقش اصلی راداشت.رومیان عموما مشرک(چندخدایی) بودند،برخلاف یهودیان و مسیحیان که موحد(یکتاپرست)بودند.پانتئون یا خدایان رومی شامل ایزدان مشهوری چون یوپیتر(ژوپیتر)،خدایخدایان؛یونو،هم سر یوپیتر؛مارس،خدای جنگ؛مینروا،االهه جنگ و صنایع دستی؛وآپولو،خدای پیشگویی،شعر،و موسیقی میشد.رومیان تعدادی ارواح کوچک شخصی وخانگی را نیز میپرستیدند،که ازجمله آنها لارس (lares) بود که گمان میرفتخانه را امن نگه میدارد،و مانس (manes) ،ارواح نیاکان درگذشته.

    پرستشخدایان رسمی دو بُعد یا دوسطح داشت:یکی عمومی و مشترک،دیگری خصوصی وفردی.درسطح عمومی ،رهبران روم از ایمان عمیق مردم و آمادگیشان در پذیرشمشتاقانه مجموعه گسترده ای از اعتقادات دربرگیرنده خدایان،ارواح،وسرنوشت،کاملا بهره برداری میکردند؛چراکه چنین اعتقاداتی پشتوانه سیاستهایحکومتی بود و حکومت نیز متقابلا ازاین اعتقادات پشتیبانی میکرد.ازیک سو،آنجاکه رومیان خود و نظامشان را برتر میدانستند و درفتوحاتشان موفقبودند،برایشان طبیعی بودکه موفقیتهای خودرا به سرنوشت یا اراده خدایاننسبت دهند.ازسوی دیگر،این عقیده که خدایان نظر لطفشان بیش از هرملت دیگریمتوجه آنهاست ،این باور خودپسندانه رادرآنها تقویت میکرد که تقدیرشاناینست که برجهان فرمانروایی کنند.

    درحالی که اعتقادات مذهبی به شکلگیری سیاست حکومتی کمک میکرد و محرک جامعه رومی بود ،راهنما و آرام بخشفرد در زندگی روزمره اش نیزبود.رابطه ای که بین شخص و خدایان به وجود میآمد به شکل قرارداد مقدس بود.به نوشته تاریخدان آرتور بواک،



    «اگرانساندرپرستش خود تمام مناسک درخور به جا می آورد،خدا موظف بود بانظرلطف عملکند ؛اگرخداآرزوی انسان رابرآورده میکرد،میبایست بایک پیشکش یا قربانی بهاوپاداش داده میشد.اگر انسان به وظیفه اش عمل نمیکرد،خدااورامجازاتمیکرد؛اگرخدا به خواست اوتوجه نمیکرد،انسان موظف نبود به پرستش او ادامهدهد.»


    اصطلاح لاتینی که برای این رابطه قراردادی وضع شده بود do ut des بود،به معنای«من آدم به تو خدا پیشکش میکنم،باشد که تو به من بازپس دهی».


    بدینترتیب،عقاید و مناسک گوناگون دین رومی دورابطه مهم را مستحکم نگهمیداشت:نخست،نوعی اتحاد سیاسی بین خدایان و حکومت،و دوم قراردادی برایخرسندسازی متقابل بین خدایان و فرد.این توافق مذهبی بادین یهودیان ومسیحیان تفاوت محسوسی دارد،دینی که تاکیدش بروطیفه انسانها درکسب رضایتخدا و پذیرش اراده او حتی به هنگامی است که به نفع مستقیم آنهانیست.

    چندینکیش «رازور» ،که طی دوقرن آخر پیش ازمیلاد به جهان رومی واردشدند،در معجونمذهبی روم محبوبیت خاصی داشتند.کهنترین و مقبولترین آنها کیش سیبل (یاسوبل)،«مادربزرگ» [خدایان]،متعلق به آسیای صغیر بود.سیبل الهه طبیعت وحاصلخیزی بود که کاهنانش خود را عقیم میکردند تاخدمتگزار اوباشند.مراسمپذیرش جالب توجه او مستلزم جادادن داوطلب درگودالی درزیر یک شبکهبود؛کاهنان در روی شبکه گاو نری را قربانی میکردند تاخونش به پایین به رویآن شخص بریزد.بدین ترتیب آن شخص بعنوان عضو این فرقه «ازنو متولد میشد».از دیگر کیشهای مهم رازور یکی بر میترا(مهر)،از ایران،متمرکز بودکهپیروانش رفتار توام با مهربانی و احترام نسبت به همه مردم را تبلیغمیکردند ؛و دیگری ایزیس ،الهه مصری ،بود که رومیان اورا مظهر خوبی و دوریاز گناه میدانستند.آپولیوس،نویسنده رومی قرن دوم پیش ازمیلاد،این توصیفدرخشان راازبرخی پیروان ایزیس درجریان یکی از جشنهای باشکوه بهاری به دستداده است:


    انبوهکسانی که به آیین های مقدس پذیرفته شده بودند ،مردان و زنان از هرسن ومرتبه ای ،با جامه های کتانی سفیدی که از تمیزی برق میزد،فوج فوج پیش میآمدند.زنان به موهایشان عطر پاشیده و آن را با....روسری پوشاندهبودند؛مردان سرشان را کاملا تراشیده بودند،بطوری که کله تاسشانمیدرخشید.زیورآلات برنزی،نقره ای،وحتی طلاییشان صدای جرینگ جرینگ گوشخراشیبرپامیکرد.....پیشوایشان چراغی پرنور دردست داشت....چراغ ظرف طلایی قایقمانندی بود که از دهانه ای در وسطش شعله بلندی بیرون میزد.کاهندوم....بادودست مذبحی را حمل میکرد که «مذبح کمک» نام داشت....کاهن سوم یکشاخه نخل را حمل میکرد....او عصای مرکوریوس [خدای رومی] را نیزحملمیکرد.کاهن چهارم دست چپ بدقواره ای را با کف باز شده به نمایش گذاشته بودکه نماد عدالت بود.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    آرس خدای جنگ
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ژوپیتر
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    مسیحیت،کهخودش یک دین شرقی است (چرا که زادگاهش فلسطین بود)،عناصر مشترک زیادیباادیان دیگرداشت،چراکه همه ادیان به وام گیری عقاید از یکدیگر ،چهآگاهانه و چه ناخودآگاه،گرایش داشتند.مثلا دین مسیحی،مانندمیترائیسم(مهرپرستی)،بر ای تولد معجزه آسای یک نوزاد مقدس ،خوراک مقدس نانو آب(یاشراب)،غسل تعمید،و وعده رستاخیز اهمیت خاصی قائل بود.همچنین ،بهگفته چارلز فریمن دانش پژوه فرهنگ یونانی-رومی ،


    «بیشترانگاره های عهدجدید – نور و ظلمت ،مقایسه ایمان با محصول در حال رشد –همانند انگاره هایی است که در ادیان رازور یافت میشود.«نکات» زندگی عیسیبه شکلی ارائه شده بود که منحصر به او نبود ....وعده زندگی بازپسین برایپذیرفته شدگان ازنظرهرکس که باادیان رازور تماس داشت امری عادی جلوهمیکرد.پیدایش کیش مریم ،مادر عیسی ،درمقام مقایسه با پرستش دیگر چهره هایمادر در این ادیان ،غنای تازه ای کسب میکند....بسیاری از تشریفات ادیانرازور (مثلا تشریفات پذیرش به کیش)تاثیرات مهمی بر مناسک مسیحی بر جاگذاشته است.»

    [آئین مصری و مهرپرستی ایرانی پیروانزیادی درمیان اروپاییان داشت.برخی معتقدند اغلب مراسم و آداب و اعمال ومظاهر مذهبی مسیحی و نزاع ابدی خیر و شر متعلق به مهر پرستی ایرانیان بودهاست. – مرداویز]
    سرزمین مقدس
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    دنباله دارد...........

  2. #2
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    Re: تاریخ ادیان


  3. #3
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    Re: تاریخ ادیان

    عیسی،پُولُس،و تولد یک دین تازه
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ازمدتهاپیش،اکثرپژوهشگران و علمای الهیات سرآغاز سنتی پیدایش مسیحیت راآغاز زندگیو آموزه های عیسی مسیح (Jesus Christ) دانسته اند.(نام کوچک او عیسی =jesus بود و نام Christ ازواژه یونانی Christos به معنای messiah=منجی یامسیح را پیروانش پس از مرگش بکار بردند).مهم است تاکیدشود که عیسی درصددبرنیامد دین تازه ای بنیاد نهد؛حواریون و دیگر پیروان نخستین اونیز چنیننکردند.
    خوستو گونزالس توضیح میدهد:

    «مسیحیاننخستین خودراپیروان یک دین تازه نمیدانستند.آنها درتمام طول زندگیشان یهودی بودند و خودرا یهودی میدانستند.... ایمانشان به معنای انکاریهودیت نبود،بلکه بیشتر درجهت این اعتقاد بود که عصر مسیحایی (نجات بخشی)سرانجام فرارسیده است.... مسیحیان اولیه یهودیت راکنارنگذاشتند،بلکه معتقدبودند که ایمانشان تحقق انتظار دیرپای یک مسیح (منجی) راایجاب میکند.»


    بنابراین،پیروانعیسی درسالهای بلافاصله پس ازمرگ او(حدود 33-30 میلادی) اخبار مربوط به اوو آموزه ها و معجزه هایش را منحصرا در میان یهودیان پراکندند.البته آنهاسرانجام رسالت خودرا شامل غیریهودیان نیزکردند؛اما حتی درآن هنگامنیزدرآغاز ازمردم نمیخواستند که به دین تازه ای بپیوندند،بلکه ازغیریهودیان دعوت میکردند که یهودی شوند و از برکات عصر مسیحایی برخوردارگردند.این رویکردی کاملا طبیعی به نظر میرسید،باتوجه به اینکه پیشگویی هادرموردآمدن مسیح حاکی ازآن بودکه او همه اقوام رادر زیر پرچم اسرائیل ومردم برگزیده خدا،یعنی یهودیان متحد خواهد کرد.

    اما سرانجام روشنشد که اکثر غیریهودیان ازاین اکراه دارند که گامهای ضروری رابردارند تابه یهودیان مقبول تبدیل شوند و درنتیجه تعداد مسیحیان غیریهودی به سرعت از تعداد مسیحیان یهودی فزونی گرفت.تنها درآن هنگام بود کهجدایی فرقه مسیحی از یهودیت آغازشد.تلاش برای رساندن پیام بهغیریهودیان،حرکتی که رشد چشمگیربعدی این کیش و آیین را به یک دین بزرگجهانی تضمین کرد،عمدتا کار شائول طرسوسی بود که بعدا خودرا پولس نامید.[1]او یهودی غیرمسیحی بود که عیسی رانمی شناخت و چندسال پس ازمرگ عیسی بهفرقه مسیحی پیوست.درحالی که عیسی عرضه کننده عقاید و الهام بخش جنبش مسیحیدر دهه های آغازین آن بود ،پولس و پیروان راه دستیابی این جنبش به توده هادر حوزه مدیترانه و گسترش آنرا گشودند.

    منابع باستانی در مورد زندگی و فعالیت عیسی[ع]

    متاسفانه،اطلاعات بی غرضانه و قابل اتکا درباره زندگی و آموزه های عیسی[ع] بسیارناچیزاست.چنان که ای.پی.ساندرز،نویسنده برجسته و معاصر زندگینامه او،مینویسد:

    «عیسیبه چنان شخصیت مهمی درتاریخ جهان تبدیل شد که گاهی به زحمت میتوان باورکردکه اودرطول زندگی اش،بویژه درخارج از فلسطین،چقدر بی اهمیت بود.بیشترمنابع قرن اول را باقی مانده اعضای قشر بسیارکوچک نخبگان امپراتوری رومنوشته بودند.از نظر آنها عیسی (اگر اصلا اسمش به گوششان خورده بود) صرفافردی جنجال آفرین و افسونگری دردسرساز دربخش کوچک و عقب افتاده ای از جهانبود..»

    بیشتر اطلاعات اندکی که درباره عیسی دردستاست از چهار انجیل (متی،مرقس،لوقا،و یوحنا) است که به چهار کتاب نخست «عهدجدید» تبدیل شدند.(عهد جدید و کتب مقدس یهودی در مجموع کتاب مقدس مسیحی راتشکیل میدهند) انجیل ازتولد عیسی ،تبلیغش در میان یهودیان ،چگونگی دستیابیاش به نخستین پیروان نزدیکش (دوازده رسول یا حواری)،رنج و عذاب ها ازدستمقامات یهودی و رومی،مرگش،و رستاخیزش میگویند.

    البته انجیل ها ،ازمنظر الهیات ،روایتهای مبالغه آمیز و الهام بخش از یک رهبر بزرگ معنویاند.اما از نقطه نظر صرفا تاریخی ،اشکالاتی دارند که عمدتا به آن برمیگرددکه گزارش شاهدان عینی نیستند(هرچند ممکن است بخشهایی ازآنها برچنینگزارشهایی مبتنی باشد).درعوض ،آنها شامل حکایات و موعظه هایی اند که طینسل ها به طور شفاهی یا کتبی منتقل و بعدها به دست کسانی که شخصا با عیسیآشنایی نداشتند در چهار کتاب گردآورده شدند.به گفته چارلز فریمن:

    «آنهابرای نخستین بار دونسل پس ازمرگ عیسی و برای جوامع مسیحی محلیِ دور ازاورشلیم و جلیل،یعنی جاهایی که رخدادهایی که شرح میدهند درآنها صورتپذیرفته بود،نوشته شدند.(بیشتر پژوهشگران تاریخ نگارش انجیلها رابینسالهای 65 و 100 میلادی میدانند.بنا برروایت،انجیل یوحنا بسیار دیرتر ازسه انجیل دیگر نوشته شد.انجیل مرقس در رُم و انجیل مَتی در انتاکیه بهنگارش درآمد) به نظر میرسد که این انجیلها بر مجموعه ای از ضرب المثلهامبتنی اند که برخی ازآنها به شکل تمثیل حکایتهایی حاوی پندهایی اخلاقی اندو به استثنای چند عبارت به جامانده به زبان آرامی ،که عیسی به آن سخنمیگفت،به یونانی نوشته شده اند.بسیاری از معنای اصلی آنچه عیسی گفته وموقعیتی که درآن سخنش رابیان داشته در جریان انتقال از یک فرهنگ و زبان بهفرهنگ و زبانی دیگر به ناگزیر از دست رفته است.» [2]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ازآنگذشته،هدف اصلی مولفان انجیلها نشان دادن این بود که چه چیز عیسی را ازبسیاری مردان مقدس دیگر متمایز میساخت.برخی ازاین مردان مقدس ،که در محیطدنیای مدیترانه ای در قرن های اول و دوم میلادی نفوذ و غلبه داشتند،مدعیبودند که چهره های مسیحا گونه اند.بنابراین،نویسندگان انجیل ها بر عناصرفراطبیعی ،همچون تولد عیسی از زنی باکره (مریم)،معجزات او،و بویژهرستاخیزش تاکید فراوان داشتند.

    بدیهی است اصالت انجیلها همچنانمورد مناقشه است.بسیاری از مسیحیان آنهارا به مثابه اسناد تاریخی صریح وصادقانه ای که موید الوهیت عیسی هستند می پذیرند؛برخی در دورترین نقطهمقابل (نظیر رودولف بولتمان،عالم الهیات رادیکال و مولف کتاب عیسی مسیح واسطوره شناسی درسال1958) عقیده دارند که محتوای انجیلها عمدتا ساخته وپرداخته مولفان آنهاست.

    اما اکثر علمای الهیات معاصر و سایر پژوهشگران درجایی بین این دو نقطه افراط و تفریط قرار میگیرند.

    تقریباهمه پژوهشگران دست کم بریک نکته اتفاق نظر دارند و آن این که عیسی یکشخصیت واقعی و تاریخی بوده است.آنها این دیدگاه خودرا تنها تاحدی برگواهیانجیلها مبتنی می سازند – که ممکن است به لحاظ تاریخی قابل اعتماد نباشند– و بر اشاراتی به وجود عیسی درآثار نویسندگان غیرمسیحی آن زمان تاکید میکنند که دلیلی نداشته اند که انگاره اورا اختراع یا ترویج کنند.از میاناین اشارات مختصرواندک ،نخستینشان ازآن سوئتونیوس،تاریخ نگار رومی سده اولمیلادی در زندگینامه امپراتور کلاودیوس بود که از41تا54میلادی فرمانرواییکرد.سوئتونیوس میگوید:«او(کلاودیوس) به خاطرآنکه یهودیان در رُم باتحریککریستوس سبب آشوب دائمی بودند،آنهاراازشهربیرون راند.»روشن است که کریستوس(Christ) همان مسیح است،هرچنداین تاریخ نگار ظاهرا گمان میکند او در دورهفرمانروایی کلاودیوس هنوز زنده است .همچنین آشکار است که سوئتونیوس ،ماننداکثر رومیان آن عصر،تمایزی بین یهودیان و مسیحیان قایل نیست؛چراکه به واقعدرآن زمان اکثر مسیحیان هنوز یهودی بودند.اشاره ای چشمگیرتر به عیسی درتاریخ باستانی یهود کار یوسفوس به چشم می خورد،که درحدودسال93،یعنی حدودشصت سال پس ازمرگ عیسی،تالیف شد.(عبارات داخل کروشه را بعدها کاتبان مسیحیبه آن افزوده اند تاچنین به نظر برسد که گویا یوسفوس الوهیت عیسی را قبولداشته،که درواقع چنین نبوده است.)

    «درحدود این زمان،عیسی،انسان فرزانه ای زندگی میکرد [اگر به واقع بشود اوراانسان نامید].چراکه او کسی بود که به معجزات شگفت انگیزی دست زد و آموزگارمردمی بود که حقیقت را باروی گشاده پذیرا می شدند.او نظر موافق بسیاری ازیهودیان و بسیاری از یونانیان را جلب کرد.[او مسیح موعود بود.] هنگامی کهپیلاطوس شنید که بلندپایه ترین مردان درمیان ما اورا متهم میکنند و اورابه مصلوب شدن محکوم کرد،کسانی که اول از همه به او عشق ورزیده بودند ازمحبت و دلبستگی خود نسبت به او دست کشیدند.[در روز سوم او بازگشته بهزندگی برآنها نمایان شد ،چراکه پیامبران خدا این امر و بی شمار امور شگفتانگیز دیگر درباره اورا پیشگویی کرده بودند.] و طایفه مسیحیان ،که نامخودرا از او گرفته اند،تابه امروز هنوز ازمیان نرفته اند.»


    (( برآورد غلط در مورد روز تولد عیسی

    پژوهشگربرجسته ای.پی.ساندرز دراین گزیده از کتابش به نام سیمای تاریخی عیسی شرحمیدهد که چگونه ابداع کننده تقویمی که اکنون در اکثر کشورهای غربی مورداستفاده است سال اول میلادی را به عنوان تاریخ تولد عیسی برگزید.پژوهشگرانمعاصر ثابت کرده اند که این تاریخ اشتباه بوده و اکثر آنها به این نتیجهرسیده اند که عیسی درسالی متولد شد که شاه هِرودِس درگذشت،که مطابق سالچهارم پیش از میلاد همان تقویم است.

    «اینکه عیسی چندسال پیش ازآغاز عصری متولد شد که باتولد او شروع میشود یکی ازعجایب کوچک تاریخ است..... در قرن ششم یک راهب اسکیتی به نامدیونوسیوس اِگزیگوس که در رُم اقامت داشت ،تقویم مربوط به آیین نیایشکلیسایی را عرضه داشت که سالها را «از تجسد [خدادرقالب مسیح]» (تولد عیسی)حساب میکرد.... اما اطلاعات دیونوسیوس محدود بود.او نتوانست [زمان] مرگهرودس (نجیل متی 2) یا سرشماری کویرینوس [فرماندار رومی سوریه؛زمانی کهمریم عیسی را حامله بود،او و یوسف نجار به یهودا سفر کردند تا در سرشماریاو به حساب آورده شوند] (انجیل لوقا 2) را به درستی تعیین کند،وبه نظرمیرسد که برآورد خودرا برخبر دیگری درانجیل لوقا مبتنی ساخته است:یحییتعمید دهنده،که پیش از عیسی پابه جهان گذاشته بود،در سال پانزدهمفرمانروایی امپراتور روم[تیبریوس] شروع به موعظه کرد (انجیل لوقا1/3)؛عیسیحدود سیزده سال داشت که رسالت خود را شروع کرد (انجیل لوقا 23/3).سالپانزدهم تیبریوس (براساس برآورد امروزی) سال 29 میلادی بود؛اگر دیونوسیوساگزیگوس یک سال برای رسالت یحیی تعمید دهنده در نظر میگرفت،به این نتیجهمیرسید که عیسی رسالت خودرا در سال سی ام میلادی آغاز کرده است.اگر عیسیدرآن زمان دقیقا سی سال داشت ،درسال اول متولد شده بود.احتمالا همیناستدلال به تقویم موجود ما منجر شده است.پژوهشگران معاصر یادآور میشوندکه سن عیسی در انجیل لوقا(23/3) رقم درستی است و لوقا همانند مَتی آغازداستان را در روزهای پادشاهی هرودس قرار می دهد (انجیل لوقا 5/1).... کهدر مورد زمان تولد عیسی محکم ترین شاهد است. ))

    نخستین سالهای عیسی

    تاریخدانانو دیگر پژوهشگران ،باپذیرش اینکه عیسی شخصیتی تاریخی است،کوشیده اندروایتی تقریبی از زندگی و دستاوردهای او به دست دهند.به دلیل نبود روایتهای کاملا عینی ،انجیل ها منبع اصلی آنهارا تشکیل میدهند.اکثرپژوهشگران،با توجه به مشکوک بودن صحت و اصالت این نوشته ها ،به دقتمیکوشند افراد،مکانها،و رخدادهای ذکرشده درآنهارا با موارد مشابهی که دیگرمنابع ادبی باستانی و نیز یافته های باستان شناختی آنهارا اثبات کرده اندمقایسه کنند.همچنین ،تاریخدانان،که آموخته اند تنها مدارک و شواهد عینی رابپذیرند ،مایلند به جنبه های معجزه آسا ی سرگذشت عیسی به مثابه امور مربوطبه ایمان شخصی بنگرند تا واقعیت های تاریخی.

    نظر عمومی دانش پژوهیمعاصر براین است که عیسی درحدود سال چهارم پیش ازمیلاد متولد شد،یعنی همانسالی که شاه هرودس درگذشت(هر چند تنی چند از پژوهشگران میگویند که اینتاریخ سال پنجم ،ششم یا هفتم پیش از میلاد بوده است).درنگاه نخست ممکناست عجیب به نظر آید ،چرا که «پیش از میلاد» به معنای «پیش از تولد مسیح»است و فرض براین است که تقویمی که امروزه در سرتاسر دنیای غرب به کار میرود سال هارا از زمان تولد او حساب میکند.طبیعی است که پرسیده شود که چراعیسی در سال اول میلادی متولد نشد؟ پاسخ اینست که تقویم مورد بحث در قرنششم به وجود آمد و به کار گرفته شد و دراین زمان تاریخ دقیق بسیاری ازرویدادهای اولیه امپراتوری روم نامشخص بود.راهب های مسیحی ای که این تقویمرا ابداع کرد(دیونوسیوس اگزیگوس) در مورد این تاریخ ها،از جمله تاریخ مرگهرودس،به حدس قریب به یقین متوسل شد؛مطالعات معاصر نشان داده است که اینحدسها دست کم چهار سال با واقعیت اختلاف داشته اند.

    تاریخ دقیقتولد عیسی به کنار،به نظر میرسد که این رویداد در دهکده کوچک بیت لحم،واقعدرچندکیلومتری جنوب اورشلیم،صورت گرفته باشد.کمی پس ازآن ،والدینش،یوسف ومریم،که ظاهرا از اخبار مربوط به ستمگری های آرکلائوس ،پسر هرودس که در آنزمان بریهودا فرمانروایی میکرد،نگران بودند،به طرف شمال نقل مکان کردند ودر شهر ناصره در جلیل در شمال فلسطین (منطقه ای که درآن زمان هرودسآنتیپاس،پسر دیگر هرودس،برآن فرمانروایی میکرد) اقامت گزیدند.(این روایتیاست که در انجیل مَتی نقل شده؛برعکس،در انجیل لوقا گفته شده که یوسف ومریم ساکن ناصره بودند و به یهودا سفرکردند تادر سرشماری رومیان به حسابآورده شوند و پس ازتولد عیسی به شهر خودشان بازگشتند) عیسی دوران کودکی ونوجوانی اش را در ناصره سپری کرد.

    انجیل ها درباره زندگی عیسی،پیشازآنکه موعظه اش را آغاز کند،اطلاعات بسیار کمی به دست می دهند (هرچند درلوقا قطعه مختصری وجود دارد که می گوید مردم چقدر از خردمندی این کودکدرشگفت بودند) اما همه انجیل ها متفق القولند که رسالت او دقیقا پس ازرویدادی آغاز شد که زندگی اورا متحول ساخت – غسل تعمید او به دست یحییتعمید دهنده .بنابر انجیل مرقس:

    «یحییتعمید دهنده دربیابان حاضر شد و به تبلیغ غسل توبه برای بخشش گناهانپرداخت.... درآن روزها عیسی از ناصرۀ جلیل آمد و یحیی در رود اردن اوراغسل تعمید داد.و وقتی او از زیر آب بیرون آمد،بی درنگ مشاهده کرد کهآسمانها شکاف برداشت و روح[خدا] مانند کبوتری براو فرود آمد؛و بانگیازآسمان برخاست که «تو پسرعزیز من هستی؛از وجود تو بسیار خرسندم»

    ازآنجاکه یحیی موعظه میکرد که پادشاهی خدا نزدیک است،احتمال دارد که او اسینیبوده و یا دست کم قبلا اسینی بوده است.اما این واقعیت که او در نواحیروستایی می گشت و با مردم رابطه برقرار میکرد نشان میدهد که او به نحوی ازاسینیان رُهبانی،که به زندگی جدا از مردمِ دیگر در جوامع منزوی تمایلداشتند ،گسسته بود.به هر حال ،مقامات فعالیتهای اورا زیر نظر داشتند .یحیی،کمی پس از غسل تعمید عیسی،به دستور هرودس آنتیپاس بازداشت و اعدامشد،شاید،به گفته یوسفوس،بدین سبب که آنتیپاس می ترسید یحیی مردم را بهناآرامی یا حتی شورش تحریک کند.



    (( یحیی عیسی را غسل تعمید میدهد

    این گزیده از انجیل متی (17-1/3؛نسخه رسمی[ترجمه فارسی قدیم]) کار روحانی یحیی تعمید دهنده را شرح میدهد و سپس میگوید که یحیی چگونه در کرانه رود اردن با عیسی مواجه شد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    «درآنروزها یحیی تعمید دهنده به بیابان یهودا آمد و مشغول موعظه شد.توبه کنیدکه پادشاهی آسمانی نزدیک است.چرا که اشعیای نبی از او خبرداده بود هنگامیکه می گفت:"ندای کسی که در بیابان بانگ برمی آورد،راه خدا را هموارمیکند".اینک یحیی جامه ای از پشم شتر به تن کرده و کمربندی چرمی به کمربسته بود،خوراکش ملخ و عسل برّی بود.آنگاه یهودیان ازاورشلیم و همه یهودیهو جمیع حوالی اردن نزد او می رفتند تا به گناهانشان اعتراف کنند.....سپسعیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمد تا یحیی اورا غسل تعمید دهد .یحییمیخواست اورا از این کار بازدارد و گفت: من محتاج آنم که تو مرا غسل تعمیددهی و آن وقت تو این کار را از من میخواهی؟ اما عیسی پاسخ داد:اینک بگذارکه چنین باشد؛چراکه شایسته است ماازآنچه به حق است کاملا پیروی کنیم.آنگاه او راضی شد.و هنگامی که عیسی غسل تعمید شد،بی درنگ از زیر آب به درآمدو مشاهده کرد که آسمانها شکاف برداشت و روح خدا مانند یک کبوتر فرود آمد وبر اونشست،و آنک،بانگی از آسمان برآمد که می گفت:این پسر حبیب من است،کهاز وجودش بسیار خرسندم.»

    دنباله دارد.......

    نوشته شده توسط مرداویز.م



    [1]-در باره بنیانگذار حقیقی این آیین باید گفت که تحقیقات تاریخی بخوبی روشنمی سازد که شالوده مسیحیت فعلی بدست سن پول که با فعالیت دامنه دار ومداومی در تبلیغ اعتقادات مسیحی کوشیده استوار گردیده است.اعمال او بحدیاست که عده زیادی از محققین او را بنیاد گزار اصلی این آیین میشمارند.م

    [2]- برخیمواقع دیده میشود که کتاب عهد جدید را با قرآن مقایسه میکنند به نظر بندهاین اشتباه است.زیرا باید یاداور شد که قرآن کتاب وحی است که محمد(ص) بدونهیچگونه دخل و تصرفی عینا آنچه باو رسیده منعکس کرده است.اما کتابهایانجیل که امروزه چهارتای آنها قانونی شناخته شده و عده زیادی هم هست کهآنهارا رسما قبول ندارند،اینطور نیستند.آنها بیشتر سرگذشت عیسی را بهنگارش درآورده اند.(عیسی اینکار را کرد و یا این سخنان را در فلان جابفلان مردم گفت).به نظر بنده اگر بخواهیم انجیل هارا با کتب اسلامی مقایسهکنیم ،در نزد شیعه میتوان آنهارا با کتب اربعه شیعه(اصول کافی....) مقایسهکرد.م

  4. #4
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    Re: تاریخ ادیان

    رسالت و درگذشت عیسی
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    پسازمرگ یحیی،خودعیسی بیرون شد وبه موعظه پرداخت.درآن زمان احتمالادراواخردهه دوم زندگی اش بود.او عمدتا درطول کرانه دریای جلیل،دریاچه بزرگی درآنمنطقه،ازروستایی به روستایی می رفت؛و چندین مرید صمیمی گردش را گرفتند کههمان دوازده حواری اصلی (مَتّی،پطرس،آندرئاس،یوحنا،یعقوب کبیر،یهودا،فیلپس،برتولماوس،توماس ،یعقوب صغیر،شمعون،مَتیاس یا تَداوس[جانشین یهودا اسخریوطی]) بودند.موعظه های او جمعیت انبوهی را به خود جذب می کرد.شاید مشهورترین سخنرانی که به او نسبت داده شده «موعظه بالای کوه» باشد،که شامل دهها عبارت ماندگار است،ازجمله:

    «خوشابه حال مسکینان،که پادشاهی آسمان ازآن آن هاست»؛«خوشا به حال فروتنان،کهآن ها وارث زمین خواهند بود»؛خوشا به حال پاکدلان،که آنها خدارا خواهنددید»؛«اگر کسی به گونه ات سیلی نواخت،گونه ی دیگرت را به طرفش برگردان»؛و«دشمنانت را دوست بدار و برای کسانی که به تو آزار می رسانند دعا کن.» «موعظه بالای کوه» شامل «دعای خداوند» نیز می شود که چنین آغاز می شود:« ای پدر ما که درآسمانی،نامت مقدس باد.»

    عیسی،نهتنها به خاطر موعظه هایش،که برای آن به آموزگار شهرت یافت،بلکه همچنین بهخاطر شفای بیماران و انجام دادن معجزات،به سرعت در سرتاسر جلیل شهرت واعتبار کسب کرد.این اعمال بنا بر روایات شامل بینا کردن یک مردنابینا(مرقس 26-22/8)،بیرون راندن شیاطین از تن جن زدگان (مرقس 33-22/14)،وسیر کردن هزاران نفر تنها با پنج قرص نان و دو ماهی (مرقس 44-30/6) میشد.تاکید براین نکته مهم است که انجام چنین معجزاتی درآن زمان نشانه اینتلقی نمی شد که عیسی همان مسیح موعود یا به نحوی دارای سرشت الهی است.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ساندرز توضیح می دهد که:

    «درجهانباستان،اکثر مردم به معجزات،یادست کم به امکان پذیری آن ها،باورداشتند.عیسی به هیچ وجه تنها کسی نبود که معجزاتی به او نسبت داده میشد.مسیحیان نخستین فکر می کردند عیسی همان مسیح موعود،پسر خدا[1]،و معجزهگر است.این باعث شده بسیاری از مسیحیان امروزی گمان کنند که یهودیان قرناول در انتظار مسیحی بودند که دست به معجزات بزند..... این دیدگاه نادرستاست.چند اشاره ای که به آمدن مسیح در منابع یهودی شده است او را معجزه گرمعرفی نمی کند ... یهودیان،مانند دیگر اقوام باستانی،به معجزات باورداشتند،اما فکر نمی کردند که توانایی انجام معجزات نشانه جایگاه رفیعیباشد.»

    بنابراین ،معجزات عیسی نبود که باعث شدمقامات یهودی(و سپس رومی) بااومخالفت کنند.پیام مهرورزی و نیکوکاری اودرحق مسکینان و ستمدیدگان جامعه،یاپیشگویی اودر مورد نزدیک بودن عصرآرمانیپادشاهی خداوند نیزآنهارا برنمی انگیخت(چراکه اکثریهودیان نیزاین برداشتراازپیش پذیرفته بودند).دلایل قطعی این که چرا مقامات یهودی اورا شورشیتلقی و سرانجام بازداشت کردند روشن نیست و غالبن مورد مناقشه است.برخی ازپژوهشگران براین نظرند که آنچه عیسی را درنگاه آنها متفاوت می ساخت اینبشارت اوبود که پادشاهی خداوند نزدیک نیست،بلکه هم اکنون دارد،بویژه ازراهرسالت و اعمال خوداو ،درزمین پابه عرصه وجود می گذارد.مقامات این نگرش راگستاخانه ،شورشی، و بالقوه خطرناک تلقی و اورابازداشت کردند.پژوهشگراندیگر بااین نظر موافق نیستند و می گویند توانایی عیسی در گرداوری و جذبجمعیت های انبوه باعث شد که درنظر مقامات نوعی آدم عوام فریب و جنجالآفرین جلوه کند.یعنی توازن سیاسی شکننده ای میان گروههای گوناگون یهودی آنزمان وجود داشت،هرکدام ازاین گروهها گمان می کردند که خیروصلاح همهیهودیان رابهتر از همه می دانند،و هر رهبر مردم پسندی که این وضعیت موجودرا به خطر میانداخت هم از طرف مقامات یهودی و هم رومی دردسر ساز تلقی میشد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بقیهسرگذشت عیسی برای اکثرمردم آشناست.اودرحدود سال سی میلادی (یاشایدسال33)،به همراه حواریون و برخی پیروان دیگرش،برای برگزاری عید پسح(مراسمهشت روزه یادبود آزادی یهودیان از مصر در عهد عتیق) به اورشلیم سفرکرد.بههنگام بازدید از معبد(هیکل)،با مشاهده میزهای صرافان و کسبه که درصحن معبدبرپا شده بود،خشمگین شد و آنهارابیرون راند.به روایت انجیل متی اوبانگبرآورد:
    «مکتوب است که خانه من خانه دعا نامیده می شود.لیکن شما مغازه دزدانش ساخته اید»
    کاهنبلند پایه یهودی و مشاورانش،که نظارت برشهر اورشلیم را برعهده داشتند وپاسخگوی فرماندار یا والی رومی یهودا بودند،ظاهرا به این نتیجه رسیدند کهعیسی تهدیدی برای نظم و قانون و شاید اقتدار خودآن ها،است.درنتیجه دستوردادند اورا بازداشت کنند و تحویل والی پنتیوس پیلاتوس دهند.پیلاتوس در یکدادرسی مختصر ،که هیچ سند رسمی ازآن برجا نمانده ،اورا به آشوبگری محکومکرد و دستور داد مصلوبش کنند،که درآن زمان شیوه رایج اعدام بود.(اتهامآشوبگری براین پایه بود که عیسی حاضر نشد انکار کند که «شاه یهودیان»است،و این ازنظر رومیان برآن دلالت داشت که اوممکن است برای تاج وتحتامپراتوری روم ایجاد خطر کند) عیسی در تپه ای نزدیک اورشلیم به صلیب کشیدهشد.


    پیروان«راه»

    آنچهپس از درگذشت عیسی،چه بلافاصله و چه چند سال بعد در سوریه رخ داد،باعث شدکه او به کانون یک جنبش بزرگ مذهبی تبدیل شود.حادثه ای که بلافاصله رخداد،بنابر روایت بعدی مسیحی که در انجیل هابازگو شده ،رستاخیز اوبود.انجیللوقا می گوید که چگونه برخی ازپیروانش چند روز پس ازدرگذشت او به دیدارآرامگاهش رفتند: «سنگ را ازسرقبر غلطانیده دیدند.چون داخل شدند جسد خداوند عیسی را نیافتند.»

    بعدادرهمان روز ،برخی از پیروانش که شنیده بودند اورا زنده دیده اند،هنگامی که«خود عیسی رادر میان خویش یافتند» شگفت زده شدند.عیسی،پس از آنکه آنهارامتقاعد کرد که او به راستی همان مردی است که ازاو پیروی می کردند و برصلیب جان باخته بود،به آن ها تذکر داد :

    «برهمین منوال مکتوب است و بدین طور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوماز مردگان برخیزد و از اورشلیم شروع کرده ،موعظه به توبه و آمرزش گناهاندر همه امت ها به نام او کرده شود.»

    در ماه ها وسال های از پی آن،پیروان نزدیک عیسی شروع به پخش این پیام کردند که اوهمان مسیح موعود بوده است.ازآن گذشته،آنها می گفتند زندگی،رسالت،و شهادتپسین او نشانه ظهور قطعی پادشاهی خداوند است.تقریبن تردیدی وجود ندارد کهدرآن زمان آنها باور داشتند که به زودی،احتمالن در طول زندگی خودشان،اوباز خاهد گشت و مکاشفه راآغاز خاهد کرد.البته پیام آن ها در آغاز منحصرنمتوجه یهودیان بود که ازآداب و سنن یهودی ،به ویژه ختنه و احکامسختگیرانه غذایی پیروی می کردند.

    مشکل این بود که اکثر یهودیانِدیگر مطمئن نبودند که عیسی همان مسیح موعود است.آن ها به این فرقه کوچکیهودی که اعضایش در آن زمان از چند صد نفر تجاوز نمی کرد که خود را پیروان«راه» می خواندند (اصطلاح مسیحی هنوز رایج نشده بود) با بدگمانی می نگریستند.درواقع،درآن زمان،دیگر یهودیان آزار اعضای «راه» راآغاز کردند.به گفته گونزالس:

    «برایآن که رویکرد آندسته از یهودیان را نسبت به مسیحیت بهتر درک کنیم بایدخودرا به جای آنها بگذاریم و مشاهده کنیم که مسیحیت،که از دیدگاه آن ها یکبدعت تازه بود،از این شهر به آن شهر می رود و یهودیان خوب را وسوسه می کندکه بدعتگذار و مرتدشوند.ازآن گذشته ،بسیاری از یهودیان ،برمبنای کتابمقدسشان ،عقیده داشتند که دلیل از دست دادن استقلال و تابعیتشان ازامپراتوری روم این بوده که مردم به اندازه کافی به سنت های نیاکانشانوفادار نبوده اند.ترس از این که این بدعتگذاران تازه ممکن است باردیگر خشمخداوند را نسبت به بنی اسرائیل برانگیزند،احساسات ملی گرایانه و میهنپرستانه آن هارا بر می انگیخت.»

    مقامات به عنوانبخشی از واکنش منفی اکثریت یهودیان نسبت به «راه» پطرس و یوحنا راگرفتند،کتک زدند و به آنها گفتند باید از موعظه دست بردارند.اما پیروان«راه» بی پروا باقی ماندند و خارج از اورشلیم در شهرهای سوری دمشق وانتاکیه ،جماعت هایی برپا داشتند.اما آنها به هرجا که رفتند درجلب افرادبه دین جدید همچنان بامشکل مواجه بودند.شاید اگر رسالت آن ها منحصرن تبلیغدرمیان یهودیان باقی می ماند ،مسیحیت هیچ گاه رشد نمی کرد وکامیاب نمی شد.

    پولوس و رسالت در مورد غیر یهودیان

    امادرحدود سال 36 میلادی حادثه ای رخ داد که عملن آن رشد و کامیابی راتضمینکرد و آن گرویدن پولس به «راه» بود.او درآغاز یکی از آن یهودیانی بود کهبه پیروان عیسی بدگمان بودند و باآنها بدرفتاری می کردند.اما سپس،به گفتهمولف یک رساله دیگر عهدجدید،یعنی کتاب اعمال رسولان:

    «همینکه پولس... به دمشق نزدیک شد... ناگهان نوری براوتابید.واوبر زمین افتاد وندایی شنید که خطاب به او می گوید:چرا برمن جفا می کنی؟» و اوگفت:«توکیستی؟» و اوگفت:«من عیسی هستم که توبه او جفا میکنی؛اما برخیز ووارد شهرشو،وبه تو گفته خاهد شد که باید چه باید کنی.»

    بایدخاطر نشان شود که این روایت نسل ها پس از واقعه به نگارش درآمد .خود پولسمدتی پس از گرویدنش به دین جدید،روایتی از حادثه نگاشت که کمتر هیجان آوراما باز الهام بخش است:

    «مایلمبدانید،برادران،که انجیلی که من تبلیغ کردم انجیل انسانی نیست.چراکه من آنرااز انسان دریافت نکردم،وخود نیز آن را نیاموختم،بلکه از مکاشفه عیسیمسیح فراهم آمد.شمااززندگی پیشین من درمیان یهودیان باخبرید،که چگونه بهکلیسای خدا باخشونت جفا می کردم و می کوشیدم آن را ویران سازم... . اماهنگامی که او... ازسرلطف مرا فراخواند و راضی شد که پسرش رابرمن آشکارسازد،تابلکه من درمیان غیریهودیان درخصوص او به موعظه بپردازم،من باگوشت وخون گفتگو نکردم[یعنی اوبا روح القدس گفتگو کرد]»

    پولس،همانطور که در سخنان پیشین اش روشن می سازد،اعتقاد داشت که خدااورا برایماموریتی فرا خوانده است،یعنی بردن پیام الوهیت عیسی به نزدغیریهودیان.این برداشت به خودی خود تازه نبود.اعضای «راه»دراورشلیم،انتاکیه،و شاید شهرهای نزدیک دیگر پیش تر به این موضوع پرداختهبودند و زمانی که پولس رسالتش را آغاز کرد،تنی چند ازغیریهودیان به دینآنها گرویده بودند.همین فرایند تغییر دین – که در آن از غیریهودیان انتظارمی رفت یهودی شوند – بود که پولس و دیگر هم مسلکانش دنبال می کردند.آن هامتوجه شدند که اکثر غیریهودیان ازفکرپیوستن به یک فرقه یهودی که ایجاب میکرد آن هاخودرا ختنه کنند و ازاحکام غذایی سختگیرانه یهودی پیروینمایند،خوششان نمی آمدپولس ضرورت و عقلانیت کنار گذاشتن این الزاماترابرای غیریهودیان دریافت و دراین خصوص بامشایخ کلیسا دراورشلیم درحدودسال49 میلادی به توافق رسید(اکثر مشایخ بااکراه به این توافق تن دردادند وحکم کردند که درحالی که غیریهودیان می توانند ازختنه کردن و برخیآداب یهودی دیگر خودداری کنند، می بایست بامعیارهای اخلاقی یهودی هماهنگشوند.)

    ازآن پس پولس و همراهانش،بااستفاده از شبکه راه های روم ونیز کشتی های تجاری به دور و نزدیک سفرکردند.به آسیای صغیر(ترکیهامروزی)،به یونان،روم، و شاید اسپانیارفتند و آهسته اما پیوسته افراد تازه ای به دین خود جذب کردند.اما پولسدرسرتاسر سالهای باقی مانده زندگی اش عقیده نداشت که دارد ازدین تازه ایجانبداری می کند.اوازنظر خودش یهودی ای بود که پیام تحقق وعده های خداوندبه بنی اسرائیل را می پراکند.او عقیده داشت که،به واسطه رستاخیز عیسی عصرمسیح موعود فرارسیده و اینک برای غیریهودیان صالح امکان پذیراست کهدرپرستش خدای راستین و بهره مندی ازپادشاهی درشرف ظهور اوبه یهودیانبپیوندند.

    اما به تدریج جدایی محتوم اعضای یهودی و غیریهودی «راه»رخ نمود و تادهه پنجاه میلادی غیریهودیان دیگر خودرا مسیحی می خواندند.(بهروایت کتاب اعمال رسولان 26/11.اصطلاح مسیحی را اعضای ساکن انتاکیه رایجکردند) اما پیگرد و آزار مسیحیان یهودی دراورشلیم ادامه یافت وپیشوایشان،یعقوب،درسال 62 کشته شد.آن ها به پیشوایی رهبر جدیدشان شمعون،به پِلا شهرکوچکی نزدیک رود اردن نقل مکان کردند.اما درسال 66که یهودیان بر ضد روم سر به شورش برداشتند،تمام منطقه را خشونت فراگرفت و چهار سال بعد یک سپاه رومی اورشلیم راغارت و معبد بزرگ آن (هیکل)راویران کرد.

    درجریان این آشوب و بلواها،شمعون و بسیاری از پیروانشجان باختند.گروه کوچکی از مسیحیان یهودی از مهلکه جان بدر بردند و برایچندین قرن،عمدتا درانزوا دربیابان آن سوی اردن،به حیات خود ادامه دادند وسرانجام بکلی از میان رفتند.

    اما به همت پولس و سایر مبلغان در جایدیگری دردنیای مدیترانه ای به سرعت برشمار مسیحیان غیریهودی افزودهشد.ازآن گذشته ،ازپی شورش بزرگ یهودیان،بسیاری ازمسیحیان غیر یهودی سعیکردند از یهودیان فاصله بگیرند تا از انتقام رومیان در امان بمانند[این شورش مانع از مسیحی شدن سایر یهودیان گردید و مقامات در حقیقت بدانچه میخاستند رسیدند ولی به قیمت 2000سال آوارگی – مرداویز]

    درنتیجهتا اواخر قرن اول میلادی اکثر مسیحیان به این نظر رسیده بودند که جوامعخود را ازجوامع یهودیان جدا نگه دارند.بدین ترتیب،ظهور دومین دین بزرگتوحیدی جهان با جدیت تمام آغاز شده بود.



    دنباله دارد.....

    نوشته شده توسط مرداویز.م

    [1]فکراینکه یک انسان پسر خدا باشد در نزد یهودیان خیلی زننده بود اما برعکسبرای بت پرستان اروپایی که غرق درافسانه ها و داستانهای مذهبی بودندهیچگونه تعجبی نداشت که خدا پسری هم در میان مردم روی زمین داشتهباشد.اینجا صحبت ازخدایی است که مبلغین اورادیده و بااشخاصی که هنوز زندههستند صحبت کرده است.چقدر از بت پرستان و مردم حقیر و غلامان و بندگانبدون تعجب و درکمال میل این اصل مذهبی را گوش می کردند! پولس این مردبینوا و فعال که از التهاب و عشق مذهب گداخته بود برای آنها نام و منظرهخدایی راکه تابه حال اورا نشناخته پرستش میکردند ذکر میکرد،طرفداران اینمذهب جدید که بصورت دسته های کوچک درآمده بودند انتظار ظهور آینده عیسیرامیکشیدند.اما سالها گذشت و عیسی درابرها ظاهر نشد. - مرداویز



    4

  5. #5
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    Re: تاریخ ادیان

    رشد و تلاش های کلیسای نخستین
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    جامعهمسیحی غیر یهودی،درحالی که،ضمن حفظ بسیاری از آداب،عقاید،و نوشته هاییهودی،از خود یهودیت عمدتن جدا شده بود،در اواخر قرن نخست میلادی در پهنهدنیای مدیترانه ای شروع به گسترش کرد.پس ازدرگذشت پولس و آخرین رسولاناولیه،نسل های جدید مبلغان و رهبران کلیسا جای آنهارا گرفتند.ازاین مبلغانقرن نخست،یادراین حدود زمانی،غالبن با عنوان «آباء کلیسا» یاد می شود کهدرپی نه تنها جلب نظر اعضای تازه،بلکه همچنین حفظ هماهنگی و برقراریموازین اعتقادی و نیایشی در میان جوامع متعدد و دورافتاده مسیحیبودند.بسیاری از مناسک مشترک کلیسایی که امروزه مسیحیان انجام میدهند،همچنین اصطلاحاتی که در توصیف پیشوایان گوناگون کلیسا به کار میرود،محصول این دوره است.یک محصول مهم دیگر قرن دوم شکل گیری نسخه رسمینوشتارهای کلیسایی بود که درمجموع «عهد جدید» نام گرفت.

    ازنیمه قرن دوم،مردانی که به دفاعیه پردازان(apologists)معروف شدند درمیان آباء کلیسا برجستگی یافتند.آن ها که عمومن تحصیل کردهتر و دنیادیده تر از پیشوایان اولیه کلیسا بودند،رسالات مفصل ومتقاعدکننده ای در توضیح و تبیین عقاید مسیحی نوشتند و خواستار مدارا و بهرسمیت شناختن مسیحیان در درون جامعه رومی شدند که هنوز عمدتن مشرک بود.ایننوشته ها دراصل واکنشی به پیگرد و آزارهای ادواری مسیحیان ازسوی حکومت رومبود که بیش ازدوقرن ادامه داشت.ازآن جاکه کلیسای نخستین برای موجودیتشپیکار می کرد،اعضای بازمانده اش به طور فزاینده ای از شجاعتی که هزاران تناز برادرانش نشان می دادند و جان خودرا فدای دینشان می کردند الهام میگرفتند و اراده پایداری کسب می کردند.درنتیجه،پیگرد و آزار و دشواری هاییکه مسیحیان نخستین با آنها روبرو بودند آن هارا مقاوم و انعطاف پذیر ساختو احتمال بقای دینشان را افزایش داد.
    سازمان کلیسای نخستین

    عاملدیگری که بقای کلیسارا ازهمان ابتدا تهدید می کرد گرایش جوامع جدید مسیحیبه شکل دهی به آرا و روش های خود و فاصله گیری از جریان اصلی مسیحیتبود.دراوایل قرن دوم،ده ها و شاید صدها جامعه کوچک مسیحی در پهنه دنیایمدیترانه وجود داشت؛و از آن جاکه خبرها و نامه ها خیلی آهسته جابجا میشدند،بسیاری ازاین جوامع بزرگ تر و پرنفوذ تری چون جوامع موجود در انتاکیهو رُم بی خبربودند.بنابراین،یکی از تلاش های عمده آبا کلیسا مبادرت بهیکسان سازی عقاید و مناسک کلیسایی و انتقال این موازین به مسیحیان درهمهجابود.
    مثلن،ایگناتیویس(حدود107-35)،پیشوای بانفوذ و بسیارمورد احترام جامعه مسیحی درانتاکیه ،نخستین مسیحی شناخته شده ای بود که اصطلاح «کاتولیک» [1]رابرای کلیسا به کاربرد،که به معنای همگانی و فراگیر و متضمن وحدت مسیحیاندرهمه جا برمحورعقایدیکسان است.او نامه هایی به کلیساهای گوناگون نوشت وازاین عقیده دفاع کرد که بانابودی کسانی که انکار می کنند عیسی هم انسان وهم قدسی بود می توان وحدت راحفظ کرد.او درحدود سال 112 اظهارداشت: «یکحکیم وجود دارد ،جسمانی و روحانی،زاده شده و زاده نشده،خدادرانسان،زندگیحقیقی درمرگ،هم ازمریم هم از خدا،نخست مصیبت پذیر و سپس مصیبت ناپذیر،سرور ما عیسی مسیح.»
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ایگناتیوس
    ایگناتیوسو دیگر پدران کلیسا بر اهمیت سلسله مراتب قدرت در درون سازمان کلیسایینیزتاکید داشتند.اکثرجوامع مسیحی رادرآغاز مشایخ یا پرسبیترها (از واژه یونانی پرسبوتروس Presbuteros به معنای «پیرمرد»)اداره می کردند،که دستیاران عامشان،که به دیکون [خادم] معروف بودند،طیفوسیعی از وظایف روحانی و غیرآن را انجام می دادند.به گفتهایگناتیوی،هرجامعه مسیحی،افزون براین مسولان،باید یک پیشوای مقتدر وفراگیر داشته باشد،چنان که خوداو برای کلیسای انتاکیه چنین نقشی داشت.اینمنشا مقام اسقفی (از واژه یونانی Epsikopos به معنای«ناظر»)بود.دررابطه بااسقفها و اقتدار آنها سنتی پدیدآمد که در گذر قرن ها تابهامروز دوام آورده است و «تسلسل رسولان» نامیده می شود و براین نظراستواراست که عیسی اقتدار دینی را به رسولان اولیه خود واگذاشت و آنها بهنوبه خود آن رااز طریق سلسله اسقف ها به نسل های بعدی سپردند.تااوایل قرنسوم،اکثرجوامع مسیحی در شهرها در سراسرامپراتوری اسقف هایی داشتند کهبرامور کلیساهای محلی نظارت می کردند و سخنگوی اعضای کلیسا بودند.

    چستر جی.استار،پژوهشگر فرهنگ یونانی-رومی وظایف اسقف هارا درکلیسای نخستین چنین برمی شمارد:

    «اسقفهادردرجه اول ناظر مناسک قاعده مند عبادی یا شعایر مقدس بود،که به صورتثابت و پُر طول و تفصیل در آمد....ثانین،اسقف از طریق دیکون ها[خادمان]براموال کلیسا،که شامل محل گردهمایی ،گورستان،و میراث مومنان میشد،سرپرستی می کرد...... ثالثن،اسقف برای هماهنگ سازی عقاید و روش هایمسیحی با اسقف های دیگر درتماس بود.این ارتباط،به پیروی از سنت پولس،عمدتناز طریق پیک و نامه بود....و بالاخره این که شوراهای اسقف ها برای بحث وتبادل نظر بیش تر تشکیل جلسه می دادند.ماازوجودچنین شورایی در رُم دردوران کومودس[قرن دوم] خبرداریم که به موضوع دردسرآفرین تعیین تاریخعیدپاک که به طور روزافزونی محبوبیت می یافت پرداخت.... . ازقرن سوم بهبعد،که کلیسا قدرتمندتر شد و از مسائل مربوط به بدعت به خشم آمد،تعدادچنین جلساتی بیشترشد.»

    تقریبن ازهمان ابتدا ،جامعهمسیحی روم و سلسله اسقف هایش از جایگاه قدرتمند و اعتبار و نفوذ خاصی دردرون کلیسای مسیحی برخوردار شد.این از جهتی به واسطه آن بود که رُم پایتختامپراتوری روم بود و به هرسازمانی در درون دیوارهایش خود به خود احساساهمیت می بخشید؛و همچنین بدین سبب که بنا بر روایت کلیسای رم را پِطرس،یکیاز مورد اعتماد ترین حواریون عیسی،بنیان نهاده بود.از قرارمعلوم ،عیسی بهپطرس گفت:«به تو می گویم که من روی این صخره [یعنی خود پطرس] کلیسایم را بنا خواهم کرد و... کلید پادشاهی آسمان را به تو خواهم داد»
    اسقفهای رُم درتوجیه برتری و مزیت خود همواره این بخش ازانجیل متا را نقل میکردند،بنابراین تعجبی ندارد که رُم سرانجام مقر پاپ هاشد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    پطرس و عیسی

    عشای ربانی و دیگر مبانی عبادت

    مدتزمانی طولانی،عبادت زیرنظر اسقف ها و دیگر مقامات کلیسا در خانه های شخصیصورت می پذیرفت.سرانجام،برخی خانه ها چنان مکرر برای این منظور بهکاررفتند که کم و بیش به کلیساهای عمومی تبدیل شدند،اماتانیمه اول قرن سومساختمان های خاصی که ازابتدا به عنوان کلیسا بنا شده باشند پدیدنیامدند.این خانه های عبادت نخستین شامل یک اتاق بزرگ اصلی یا تالار مرکزیمی شدند.در یک سوی این تالار میز «مقدس» قرار داشت که اسقف محلی پشت آن مینشست.دو پرسبیتر[کشیش] در دو طرف او می نشستند،در حالی که همگی روبه جماعتداشتند.درآغاز مردان و زنان جدا از هم می نشستند،چنان که درمورد دیگرطبقات و گروه های گوناگون(مردان آزاد،بردگان،بیوه زنان،دوشیزگان،و نظایرآن ها) نیز چنین بود.

    عبادات اولیه مسیحی در روزهای معین هفته صورت می گرفت.یکشنبه، [2] روزاصلی عبادت،یک عید پاک در مقیاس کوچک تلقی و به عنوان روز شادمانی و نهاندوه برگزار می شد.خود عیدپاک ،که به یادبود رستاخیز مسیح برپا می شد،مهمترین روز مقدس سال بود.اما درمورد زمان برگزاری این روز خاص میان جوامعگوناگون مسیحی اتفاق نظر کامل وجود نداشت.برخی گمان می کردند باید روز عیدپاک رابر اساس زمان عید فصح یهودی محاسبه کرد ،درحالی که دیگران اصرارداشتند که این عیدپاک باید همیشه در یک روز یکشنبه برگزار شود.(حتا امروزه تعدادی از فرقه های مسیحی در مورد زمان برگزاری عید پاک موافق نیستند.)مسیحیانِ نخستین روزهای چهارشنبه و جمعه را نیز،به ملاحظه خیانت یهودایاسخریوطی،به عیسی ،به سوگواری،روزه داری و توبه اختصاص داده بودند.

    مبانیو مراتب دقیق مراسم عبادی اولیه مسیحی تاحدی نامشخص است و به هرحالاحتمالن از جایی به جایی کمی متفاوت بوده است.اما از کنارهم قراردادنتوصیف های اسناد قدیمی به جامانده چنین برمی آید که مراسم عبادی معمولن بادعا و سرودِ نیایش آغاز و از پیِ آن بخشی از کتاب مقدس خوانده میشد.گونزالس خاطرنشان می کند: «ازآنجاکه درآن زمان برای یک فرد مسیحی تقریبن ناممکن بود که نسخه ای از کتابمقدس را دراختیار داشته باشد،این نخستین بخش مراسم عبادی تقریبن تنهاراهآشنایی مومنان نخستین با کتاب مقدس بود، و ازاین رو تقریبن طولانی بود وگاهی ساعت ها به طول می انجامید.»

    پس از خواندنکتاب مقدس ،بخش مرکزی مراسم،یعنی آیین قربانی مقدس یا تناول عشایربانی،اجرا می شد و درآن عبادت کنندگان نان و شراب،که نماد تن و خون مسیحبود،صرف می کردند.یوستینوس،از آباء سرشناس کلیسای نخستین،در اثری کهدرحدود سال 150 نگاشته است،شرح گویایی از این مراسم به دست می دهد:

    «مابابوسیدنبه یکدیگر ادای احترام می کنیم.... .سپس یک نان و یک جام آب و شراب را نزداسقف می آورند،و اوآن ها را می گیرد و به درگاه پدر همه موجودات ،از راهنام پسرش،ستایش و ثنا می گوید.... و با چنان طول و تفصیلی ثنا می گوید کهما سزاوار آنچه در دست اوست انگاشته می شویم.هنگامی که دعا و ثناگویی اشبه پایان رسید،همه افراد حاضر با گفتن آمین بااو همصدا می شوند.آمین بهزبان عبری به معنای«چنین باد» است.سپس کسانی که دیکون[خادم] نامیده میشوند.... به کسانی که حاضرند سهمی از نان و شراب می دهند... . هیچ کسی حقندارد که ازآن میل کند،مگر آن کس که به درستی تعالیم ما معتقد باشد....وآنطور که مسیح توصیه کرد زندگی کند.زیراکه ماآنهارا خوردنی و آشامیدنیمعمولی تلقی نمی کنیم،بلکه بنابرکتاب مقدس،منجی ما عیسی مسیح از گوشت وخونش برای رستگاری ما مایه گذاشت؛پس ما آموخته ایم که....این خوراک گوشت وخون عیسی است.چرا که حواریون،درخاطراتشان،که انجیل هانام گرفته،روایت کردهاند که فرمان صادر شد و عیسی نان را برگرفت،شکرخدارا به جاآورد،و گفت:«اینرابه یادگار ازمن داشته باشید؛این تن من است.» و جام را نیز بگرفت و گفت:«این خون من است»، و آن را تنها به آن هاداد.»

    درپیرامون مراسم عشای ربانی پاره ای آداب و رسوم شکل گرفت.برای مثال،ظاهرنتنها کسانی که به درستی غسل تعمید شده بودند می توانستند در این مراسمشرکت کنند.به نودینانی که هنوز غسل تعمید نشده بودند اجازه داده می شد درمراسم نیایش،سرود خوانی،و خواندن کتاب مقدس شرکت کنند،اما زمان آیین عشایربانی که فرا می رسید ازآن ها خواسته می شد صحنه را ترک گویند.همچنیندربرخی نواحی رایج شد که عبادت کنندگان بر سر مزار مسیحیان درگذشته،بهویژه شهیدان،گردآیند و در مقبره های زیرزمینی که سردابه نامیده می شد آیینقربانی مقدس(همان عشای ربانی) را به جا آورند.گمان می رفت در چنین مراسمیبرگزاری آیین عشای ربانی موجب وحدت زندگان و مردگان در یک مجمع مقدس واحدمی شود.

    پیدایش عهد جدید
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    کتبمقدس یهودی که به هنگام نیایش خوانده می شدند تنها روایت های مقدسینبودندکه به مسیحیان اولیه الهام می بخشیدند.گاهی نامه های پولس،هرجا کهنسخه هایی ازآن ها در دسترس بود،در کلیسا خوانده می شد. و نقل قول شفاهیاز آنها ،و همچنین بخش هایی از انجیل ها ،و روایات متعدد دیگر در موردعیسی مسیح،پطرس،پولس،و دیگر ستون های مهم دین در قرن دوم رواج داشت.درآغاز هیچ فهرست مصوب و هیچ نیاز مشهودی به ایجاد یک«فهرست رسمی» (canon از واژه یونانی kanon به معنای معیار یا هنجار)، یا مجموعه ای از آثار نوشتاری رسمن تصویب شده از طرف کل کلیسا،وجود نداشت.
    امادرمیانه قرن دوم تعدادی از پیشوایان مسیحی،عمدتن در واکنش به آنچه تهدیدیجدی نسبت به دین تلقی می کردند،دست به کار ایجاد یک فهرست رسمی شدند.اینفهرست شامل آموزه های یک اسقف محبوب و پرنفوذ شمال آسیای صغیر به ناممَرقیون می شد که در حدود سال 144 به رُم سفر کرد.درآن جا،هنگامی که آشکارشد که عقایدش با عقاید جریان غالب مسیحی اختلاف دارد،کلیسای مسیحی خودش راتاسیس کرد(که پیروان گسترده ای یافت و چندین قرن دوام آورد)
    هِندریک استاندِر،پژوهشگر دانشگاه پرتوریا،عقاید بدعتگزارانه مرقیون را چنین خلاصه می کند:
    «[مرقیون]بین خدای آفریننده و دون پایه... عهد عتیق و خدای متعالی عهد جدید تمایزجدی قائل بود.بی کفایتی،نادانی،و شرارت خدای آفریننده در سرتاسر عهد عتیقآشکار بود.او،به عنوان آفریننده آدم،مسئول ورود شر در جهان بود... خدایکینه توز یهودی همچنین آموزنده «چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان»بود.اما مسیح فرمان می داد که حتا دشمنانتان را دوست بدارید.تنها خدای عهدجدید شایسته نام خداست.مرقیون،به همین گونه....منکر آن بود که مسیح از زنیزاده شده و جسم او مادی است.این دیدگاه از این اعتقاد مرقیون ناشی می شدکه ماده شرّ است.ازاین رو ،یک جسم خاکی نمی تواند زیستگاه [روح] خداییباشد.»

    بنابراین،از نظر مرقیون،عهد عتیق یهودی(که کلام خدایی دون پایه می شمردمش)نباید در کلیساها خوانده می شد و مورد تکریم مسیحیان قرار می گرفت.او بهجای «کتاب مقدس»،فهرستی از کتاب های مقدس مسیحی پدید آورد که نخستین فهرسترسمی مسیحی بود که تاآن زمان تنظیم شده بود.این کتاب ها شامل ده نامهپولس(سایر نامه های او نامعتبر تلقی و رد شد) و یک نسخه کوتاه شدۀ انجیللوقا می شد.مرقیون مدعی بود که همه دیگر آثار به اصطلاح مقدس «آلوده» بهدیدگاه های یهودی است و باید کنار گذاشته شود.[3]

    سایرپیشوایان کلیسا،که از محبوبیت فزاینده مرقیونیه نگران بودند،شروع به تنظیمفهرست رسمی خودشان کردند.درآغاز این کار به شیوه ای رسمی و هماهنگ صورتنگرفت،بلکه کلیساهای شهر های گوناگون خود تصمیم می گرفتند که کدام نوشتهها و روایت های شفاهی باید در چنین فهرستی گنجانده شود،و اتفاق نظر همگانیبه آهستگی پدیدار شد.اما این کار مطمئنَن فرایند آسانی نبود،چراکه تعدادزیادی از افراد مذهبی خیرخواه نامه هایی نظیر نامه های پولس و انجیل هاییاز زندگی عیسی نوشته بودند.مثلن،یک انجیل توماس،و شاید چندین انجیل از طرفکسانی بانام پطرس،وجود داشت؛اما چطور می شد مطمئن بود که مولف چنین اثریهمان پطرس حواری اصلی است؟ ملاک ها هرچه بود،پدران کلیسا با استفادهازآنها به تعیین اصالت و اهمیت پرداختند و تا حدود سال 200 میلادی جوهرۀیک فهرست رسمی عهد جدید پدیدار شد.این فهرست شامل انجیل هایمتّا،لوقا،مرقس،و یوحنا؛«کتاب اعمال»؛ دوازده نامه پُولُس؛ و دو نامهیوحنا می شد.[4] (چند نوشته دیگر بعد ها افزوده شد و عهد جدید بدان گونه که اکنون شناخته می شود تا حدود سال چهار صد میلادی صورت نهایی به خود گرفت)



    ((اعتقاد نامه رسولان))

    «پیشوایانجریان اصلی مسیحی،در واکنش به تهدیدی که از جانب مرقیونیه و سایربدعتگزاران احساس می کردند،نه تنها فهرست رسمی خود راازآثار مقدس تهیهکردند،بلکه در حدود سال 150 میلادی در رُم «نماد ایمان» را که اکنون به«اعتقاد نامۀ رسولان» مشهور است تدوین کردند.هدف ازآن تمایز مومنان«راستین» از مرقیونیه و دیگرانی بود که بدعتگزار تلقی می شدند.(تقریبنقطعی است که این ادعا که اعتقاد نامه را رسولان اصلی کمی پس از درگذشتعیسی تدوین کرده اند،افسانه ای است که بعدها ساخته و پرداخته شد.

    1- من به خداوند قادر متعال ایمان دارم
    2- و به عیسی مسیح،تنها پسر او و سرور ما
    3- که از روح القدس و مریم عذرا زاده شد
    4- که به دستور پنطیوس مصلوب و مدفون شد
    5- و روز سوم از خواب مرگ برخاست
    6- که به آسمان صعود کرد
    7- و در سمت راست پدر نشست
    8- که ازآنجا برای داوری در میان زندگان و مردگان می آید
    9- و به روح القدس
    10- کلیسای مقدس
    11- آمرزش گناهان
    12- رستاخیز جسمانی
    13- زندگی جاودانی.»

    ــــــــــــــــــــــــــ

    نوشته شده توسط مرداویز.م

    [1]-نخست مذهب کاتولیک جانشین مسیحیت اولیه گردید و سپس از این مذهب اَرتدکسها و پروتستان ها جدا شدند.اقوام ملل لاتین ناحیه مدیترانه و اهالی آلمانجنوبی و همچنین ایرلندی ها پیرو مذهب کاتولیک هستند و مردمان اروپای خاوریمذهب مسیحی اُرتدکس دارند .پروتستان مذهب اکثریت مردمان نژاد ژرمن واروپای شمالی و آمریکاست.م.م
    [2]-روز یکشنبه مسیحی قبلن روز تابوی کلدانیها و سبت یهودیان بوده است،برخیمعتقدند موقعیکه کشیشان مسیحی به صدای زنگ های کلیسا با نم زدن و دود دادنپیروان آئین را پاکی و برکت می بخشند در واقع اعمال مذهبی یونانیان قدیمرا تقلید می کنند.م.م
    [3]-مرقیون که علاوه بر اعتقادات مسیحی در فلسفه یونان و احتمالن در مذاهبایرانیان،تعمق کرده و در عقاید مذهبی مسیحی صاحب نظر گردیده بود از اینعقیده دفاع می کرد که برای حل مساله «شرّ» باید خدای خیر و خدای شر را درنظر گرفت.م.م
    [4]- اگر چهتعداد انجیلهایی که تا امروز باقی مانده بیش از 60 جلد است ولی به جز چهارانجیل از میان آنها بقیه غیر شرعی شناخته شده اند.آن چهار انجیل مورد قبولکلیسا عبارتند از:متّا،مرقس،لوقا،یوحنا.مسیحیان تورات به ویژه «عهد جدید»آنرا کلام خدا می دانند.از سال 1564 بنا به تصمیم گرفته شده در بزرگترینانجمن مسیحیان کاتولیک در اروپا تردید و شک کردن در آسمانی بودن کتاب مقدسمسیحی ممنوع گردیده است.همچنین بعضی از قسمتهای انجیل در ابتدا ظهور مذهبپروتستان و بعدن باپیدایش فرقه های مختلف این مذهب مورد ایراد و انتقادهایشدید واقع شد.ولی هنوز انجیل ها کتب مقدس تمام مسیحیان اعم از کاتولیک وپروتستان و غیره است و با اینکه آئین مسیحی امرور تقریبن به 250 طریقهتقسیم می شود تمام فرقه های گوناگون در قبول انجیل ها متفق هستند.م.م


  6. #6
    Member مرداویز مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    56
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    Rep Power
    0

    Re: تاریخ ادیان

    چرا حکومت روم به پی گرد و آزار مسیحیان پرداخت

    لازماست تاکیدشودکه دراین سال های شکل گیری که مسیحیان درتلاش بودند سازمانمنسجم و مناسک عبادی مشترک و یک فهرست رسمی ازکتب مقدس پدیدآورند،مجبوربودند برای بقای خودنیز تلاش کنند.رمیان پیگرد و آزار آن ها رادرنیمه سده ی نخست شروع کردند و تا آغاز سده سوم به آن ادامه دادند.اینپیگردها همیشگی نبود و بین صحنه های خشونت آمیز پُردامنه ،دوره های آرامشو امنیت نسبی نیز وجود داشت و غالبن درزمانی که دربرخی نواحی مسیحیان تحتپی گرد وآزار بودند،درنواحی دیگر کاری به کارشان نداشتند.بااین حال درتمام این سال ها حکومت روم در مخالفت بامسیحیان و تمایل به سرکوب آن هایادست کم باز داشتن شان از "آلودن" دیگران باعقاید خود مُصر بود.

    شایدعجیب به نظرآید که مسیحیت،که وجوه بسیار مشترکی با دیگر ادیان رایج آنروزگار داشت،مجبوربود درمیان مشرکان رومی چنان سرسختانه و برای چند مدتطولانی ازخود دفاع کند.پنداشت ها و برداشت های نادرستی دراین باره شکلگرفته است که "چرا حکومت روم به پیگرد و آزار مسیحیان"می پرداخت.رایج ترین پنداشت این است که رومیان ستم گر بودند و حاضر بهتحمل اعتقادات دیگر درکنار مذهب دولتی خود نبودند.اما این پنداشت آشکارانادرست است.رومیان،چنان که پژوهش گر "رَمسی مک مولن" مطرح می کند،به واقع «بی نهایت اهل تحمل و مدارا»بودند،که تعدد خدایان و اعتقادات مذهبی،از جمله پرستش سیبل[مادربزرگخدایان]،میترا،ایسیس،آتارگاتیس،و صدها مورد دیگر گواه آن بود.مک مولن خاطرنشان می کند:

    «خودامپراتوران عقاید مذهبی خاصی را به اتباع شان تحمیل نمی کردند،اما بی شکمردم با کنجکاوی منتظر بودند ببینند هرفرمان روای جدیدی به کدام یک ازخدایان علنَن نظر مساعد نشان می دهد.»

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    در واقع،دیگ درهم جوش مذهبی روم مستلزم نوعی شراکت دوستانه و «هم پوشی» عقاید مذاهب گوناگون بود.مثلن،اهلهمه ی مذاهب،به علت حس میهن پرستی و سنت مشترک،دست کم گه گاهی به خدایاندولتی و هم چنین به امپراتور،که دولت به دلایل سیاسی اورا به صورت نیمهالهی می نمایاند،ادای احترام می کردند.و پیروان یک مذهب همیشه به خدایانسایر مذاهب احترام می گذاشتند.به واقع،اعتقاد به درهم آمیزی عقایدگوناگون،این نظر که همه خدایان برداشت های مختلف از یک خدای قادر متعالاست،رایج بود.از نظر یک رومی معمولی ،پرستش یک خدا یا خدایان معین بهمعنای آن نبود که بقیه خدایان دروغین یا پست ترند؛درواقع؛اکثرمردم این نظرراقبول داشتند که راه های بسیار متنوعی به سوی حقایق یک سان آسمانی وجوددارد.
    بااین حال بسیاری از رومیان غیر مسیحی طی نسل ها به مسیحیان با بدگمانی ،نفرت،و حتا انزجار می نگریستند.تاریخ دان "هارولد متینگلی" برخی از دلایل آن را برشمرده است:

    «آنها [مسیحیان]....حاضر نبودند خدایان[دولتی] را پرستش کنند و بر برتری خداییگانه خود اصرار می ورزیدند؛در عین حال برای بنیان گذار خود،که از سویفرمان دار رومی یهودیه به اتهام آشوب گری به صلیب کشیده شده بود،احترامفوق العاده ای قائل بودند.آن ها به پرهیز از چیزهای خوب زندگی – مثلتئاترها،ضیافت ها،نمایش های میدانی و سیرک – تمایل داشتند.افزون براین ها،به جرایم دهشت ناکی نظیر قتل کودکان،زنای با محارم.........مظنونبودند،بدگمانی هایی که شاید از سوء برداشت صادقانه از .....[مناسک] مسیحیناشی می شد.»

    یکی از ناگوارترین و زیان بارترین این سوءبرداشت ها به آیین قربانی مقدس مربوط بود.از نظر مسیحیان،نان و شراب نمادین بود،اما بسیاری از غیر مسیحیان به شایعاتی باور داشتند که مدعی بودند مناسک مسیحی شامل آدم خواری عملی می شود.یک اتهام رایج دیگر این بود که مسیحیان،حتا با خویشاوندان نسبی،پنهانی آمیزش جنسی گروهی دارند،که احتمالن سوء برداشت از «شام اخوت»("love-feast") ناشی می شد،که خوراکی بودکه به همراه مراسم عشای ربانی تناول می شد.

    گرچه این برداشت غلط به یقین در احساسات ضد مسیحی نقش داشتند،اما سیاهترین برچسب به مسیحیان این دید گاه رایج بود که خودآن ها نسبت به عقایددیگران به شدت بی تحمل و بنابراین اخلال گر ،بالقوه آشوب گر،و حتا خطرناکاند.پیش از همه،مسیحیان نه تنها پافشاری می کردند که خدایآن ها فرمان روای کل عالم است،بلکه هم چنین قاطعانه اصرار می ورزیدند کههمه ی خدایان دیگر دروغین اند.نویسندگان مسیحی خدایان دیگر را «خدایان کذایی» یا «شیاطین» مینامیدند و برخی از مسیحیان جسور و ستیزه جو هنگامی که از کنار معبد مشرکانمی گذشتند،آن هارا هو می کردند.چنین بی احترامی به عقاید دیگران بسیاری ازغیرمسیحیان را عمیقن رنجیده خاطر می کرد و باعث می شدآن ها به این نتیجهبرسند که مسیحیان خدا نشناس اند چراکه حاضر نبودند وجود همه خدایان رابپذیرند.خدا نشناسی خلاف قانون نبود.اما بسیاری ازمشرکان نگران بودند کهیک هسته افراطی خدانشناسی در میانشان ممکن است خشم خدایان رانسبت بهامپراتوری برانگیزد.از همه بدتر،دست کم از نقطه نظر دولت،مسیحیان درنیایشامپراتور شرکت نمی کردند،عملی که مقامات رومی آن را تهدیدی بالقوه نسبت بهاقتدار دولت و نظم عمومی به حساب می آوردند.


    سیاست رومیان در مجازات مسیحیان

    نخستین آزارها و سرکوب ها در دوره امپراتور خودپسند و سنگ دل،"نرون"(68-54)رخ داد،که مسیحیان را به ایجاد آتش سوزی در رُم در سال 64 متهم کرد.به نوشته "سوئتونیوس"،«دردوره ی فرمان روایی او ،بسیاری از ناآرامی های عمومی با وضع مجازات هایسنگین فرونشانده شد...این مجازات ها شامل حال مسیحیان نیز شد،فرقه ای کهاز عقاید مذهبی تازه و مخربی پیروی می کرد.»

    تاکیتوس،مورخدیگر رومی،درحالی که هیچ علاقه یا احترامی نسبت به مسیحیان ابراز نمیکرد،می پذیرد که نرون آن هارا ناعادلانه مجازات کرد.تاکیتوس میگوید،نرون،برای آن که توجه را ازاین شایعات که اوخودش آتش سوزی رابرپاکرده بود بازگرداند،

    "مسیحیانراکه به نحو بارزی منحرف بودند سپربلا قرار داد و باظرافت تمام آنهارامجازات کرد... . نخست،دستورداد مسیحیان...رابازداشت کنند.سپس براساساطلاعات آن ها،تعداد زیادی افراد دیگر محکوم شدند... .مرگ آن ها را بهصحنه ای مضحکه آمیز تبدیل کردند.پوست حیوانات وحشی رابرآن ها پوشاندند تاسگ ها آن هارا تکه تکه کردند،یا مصلوبشان کردند،یا درون مشعل ها جایشاندادند تا پس از تاریکی آن هارا برافروزند... .باوجودآن که قربانیان بهعنوان مسیحی گناه کار بودند[که به گفته ی تاکیتوس به «موهومات مهلک»اعتقاد داشتند]...دل آدم به حالشان می سوخت.چرا که احساس می شد آن هابیشترقربانی وحشی گری یک نفراند تامنافع ملی."

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    "نرون درحال آزار و شکنجه مسیحیان.اوآن هارا به آتش زدن رُم متهم کرد"
    امادر جریان بیش تر آزار و شکنجه هایی که ازپی آمد،حکومت روم،به همراه شایدبخش بسیار بزرگی از عموم مردم،مسیحیان را به جِدّ تهدیدی نسبت به منافعملی تلقی می کردند؛درنتیجه،این طرد و نفی ها در مقیاس گسترده ای موجهدانسته می شد.آزار و ستم های تا حدزیادی معتدل تر در دوره امپراتوران دومیتیانوس(96-81)،مارکوس اورلیوس(180-161)،سپتیموس سوروس(211-193)،وچند امپراتور بعدی صورت پذیرفت؛اقدامات در مقیاس کوچک تر برضد جوامع مسیحیمنفرد،رهبران و اعضای عادی آن ها،در دوره تصدی چندین امپراتور دیگر انجامشد.
    سیاست کلی حکومت درمورد برخورد بامسیحیان، به جز در جریان چند فوران گسترده،کم و بیش پیروی از سیاستی بود که امپراتور ترایانوس(117-98) پایه ریزی کرده بود.در حدود سال 112،پلینیوس کهتر،فرماندار وقت بیتینیا،ایالتی در آسیای کهین،درنامه ای به ترایانوس درمورد نحوهرفتار با مسیحیان محلی تقاضای راهنمایی کرد.امپراتور در پاسخ نوشت:

    "اینمردم را نباید تحت پی گرد قرار داد.اگر آن هارا به حضورت آوردند و اتهامآن ها اثبات شد،باید مجازات شوند،اما درصورتی که کسی انکار کند که مسیحیاست و با نیایش به درگاه خدایان ما روشن سازد که [مسیحی] نیست،باید اورادرنتیجه این توبه و ندامت بخشید،هر قدرهم که عملکرد گذشته اش مورد سوء ظنباشد.اما جزوه هایی[شامل فهرست مسیحیان متهم] که بدون امضا پخش می شوندنباید در متهم کردن کسی نقش داشته باشند.این جزوه ها بدترین نوع پیشینهرابه وجود می آورند و باروح [عدالت و انصاف] عصرما کاملن مغایرت دارد."

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    امپراتور ترایانوس،که سیاست هایش درمورد رفتار با مسیحیان کم و بیش به الگو تبدیل شد
    ترایانوس،کهخودرا مردعادلی می انگاشت،به مسیحیان آن چه راراهی آسان و قانونی برایپرهیز از مجازات می دانست پیشنهاد می کرد.همه ی آن چه آن ها می بایستانجام دهند این بودکه وفاداری به مسیح راانکار کنند و به درگاه خدایاندولتی یا امپراتور نیایش به جاآورند.برخی از مسیحیان که بازداشت می شدنداین راه را درپیش می گرفتند.اما بی شمار دیگران در معتقدات ایمانی خودشجاعانه پابرجا می ماندند و تن به مجازاتی می دادند که غالبن حکم اعدامبود و دراین فرآیند به شهید تبدیل می شدند.بنابراین،آن چنان که "گونزالس" شرح می دهد،

    "درطول قرن دوم،مسیحیان در وضعیت مخاطره آمیزی قرار داشتند.پیوسته مورد آزارو سرکوب قرار نداشتند؛گاهی دربرخی نواحی امپراتوری مورد آزارقرارمی گرفتندو درنواحی دیگرنه.ازآن جاکه سیاست کلی امپراتوری همانی بود که ترایانوسخطوط اصلی آن را ترسیم کرده بود،به پیگرد مسیحیان نمی پرداختند،امااگرآنهارانزد مقامات می بردند،می بایست مجبور به اظهار ندامت یا مجازات شوند –دراین جا حُسن نیت همسایه گانشان خیلی اهمیت داشت.اگرکسی شایعات بد دربارهی آن هارا باورمی کرد،آن ها در مظان اتهام قرار می گرفتند و ازپی آن آزارو سرکوب شروع می شد.به این دلیل نشان دادن این که چنین شایعاتی نادرست استو ارائه درک بهتر و مثبت تری از مسیحیت به مشرکان اهمیت زیادی داشت."

    مدافعان دین

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    این وظیفه حساس توضیح و دفاع از اعتقادات مسیحی و پذیرفتنی تر ساختن آن برای مشرکان را دفاعیه نویسان عهده دار شدند.(آن هارا نه ازاین جهت که از مسیحی بودن خود دفاع می کردند بلکه به سبب نوشتن دفاعیات از دین دفاعیه نویس یا apologist می نامیدند)از جمله مشهورترین و تاثیرگذارترین آن ها یوستینوس(165-100)،و ترتولیانوس(240-160)،و اوریگنس(254-184)،بودند.مثلن،یوستینوس در دفاعیاتش امپراتور آنتونیوس پیوس (161-138) و امپراتور آینده مارکوس اورلیوس (پسرخوانده آنتونیوس)را مخاطب قرارداد.این نوشته هامی کوشیدند به جدی ترین اتهاماتی که بهمسیحیت زده می شد پاسخ گویند و آن هارا رد کنند و درعین حال نشان دهند کهمسیحیان نه تنها تهدیدی برای جامعه نیستند،بلکه به روم و امپراتوروفادارند.ترتولیانوس اظهار می داشت که مسیحیان هر روز بادعا به درگاهخداوند یکتا برای سلامت امپراتور این وفاداری خودرا نشان می دهند.او دردفاعیه خود،که شاید مشهورترین این نوشته هاباشد،این موضوع را به عنوانبخشی از استدلال گسترده ترخود در مورد این که مسیحیان در همه جا درک نشدهاند و نا منصفانه در موردشان قضاوت شده است،شرح می دهد:

    "میگویید «شما خدایان را نمی پرستید؛شما برای امپراتوران قربانی پیش کش نمیکنید.»... .و به همین دلیل است که مسیحیان دشمنان جامعه اند – چراکه آن هابه امپراتوران احترام توخالی ،دروغین،و نسنجیده نمی گذارند؛چراکه آن ها،اهل دینی راستین اند،اعیاد امپراتوران را بیش تر دردل گرامی می دارند تادر رقص و پایکوبی... .چراکه مااز خداوند جاویدان،خداوند راستین،خداوندزنده سلامت امپراتوران را طلب می کنیم... .مسیحیان با دستان گشاده بهآسمان رو می کنند وبرای همه ی امپراتوران دعا می کنند،چراکه آن ها بی گناهاند.مادست به دعا برمی داریم و برای آن ها زندگی کام روا ،حکومتاستوار،خانه ی امن،سپاهیان دلیر،سنای وفادار،مردم باتقوا،و جهانی صلح آمیزطلب می کنیم."



    ((در خواست یک دفاعیه نویس برای برابری و عدالت))

    ("اینگزیده از دفاعیه ای با عنوان درخواست برای مسیحیان را [که در کتاب مرجعتمدن رومی،تالیف لوئیز و راینهولد آمده] آتناگوراس،نویسنده مسیحییونانی،در اواخر دهه ی 170 به رشته تحریر درآورده است.او از مقامات رومیدرخواست می کند،پیش ازداوری درموردمسیحیان ،درستی شایعات ضدمسیحی راموردبررسی قرار دهند.

    «این با عدالت[رومی] شما سازگار نیست که وقتیدیگران به جرائمی متهم می شوند تازمانی که مجرم شناخته نشده اند مجازاتنمی شوند،امادرمورد ما نام [یعنی مسیحی] در جریان محاکمه بیش تر از دلیل ومدرک وزن و اهمیت دارد،و قضاوت به جای رسیدگی درمورد این که آیا متهممرتکب خطایی شده است،نام را مورد عتاب و اهانت قرار می دهند،انگار کهخودنام یک جرم است... .بنابراین آن چه به یک سان برای همه پذیرفته می شودما هم برای خودمان طالبیم،که به خاطر این که مسیحی نامیده می شویم موردنفرت و مجازات واقع نشویم... .بلکه اگر کسی اتهامی به ماوارد کرد محاکمهشویم و اگر اتهاماتمان اثبات نشد رها شویم و اگر به خاطر عمل مجرمانه ایمقصر شناخته شدیم – نه به خاطر نام...بلکه به خاطر جرمی که مرتکب شده ایم– مجازات شویم.سه اتهام به ما زده می شود:خدانشناسی،ضیافت های آدمخواری،زنای با محارم.اگر این اتهامات درست باشند،از هیچ کاری فروگذارنکنید؛بی درنگ این جرائم راتحت پیگرد قرار دهید؛اگر یک مسیحی رایافتید کهمانند جانوران زندگی می کند... .مارا بکشید... .اما اگر این اتهامات تنهاشایعه پراکنی و تهمت بی پایه باشند...این به عهده شماست که درمورد زندگیما ،عقایدما،و فاداری و فرمان برداری ما از شما،رسیدگی کنید....و در نتیجهسرانجام برای ما همان حقوقی را قایل شوید که کسانی که مارا تحت پیگرد وآزار قرار می دهند ازآن برخوردارند.»")



    ترتولیانوس ودیگر دفاعیه نویسان ،افزون براثبات وفاداری خود،به این اتهام که مسیحیانخدا نشناس هستند نیز پرداختند.آن ها می گفتند،اگر این درست باشد،پسبسیاری از محبوب ترین شاعران و فیلسوفان مشرک نیز،که به کنایه گفته اند کهخدایان صرفن اختراع انسان ها هستند،باید خدانشناس شمرده شوند.(در این جا،منظور دفاعیه نویسان از «خدایان» همه ایزدان به جز خدای خودشان بود.)آنهادرواکنش به این اتهام مشرکان که رستاخیز جسمانی مسیح ناممکن است،میگفتند خدایی که قادر به آفرینش جهان و انسان هااز هیچ است مطمئنن تواناییاز نو زنده کردن مرده را دارد.از آن گذشته،دفاعیه نویسان توضیح می دادندکه مناسک و مراسم مسیحی بی زیان و احترام آمیز است و در برگیرنده یعیاشی،زنای با محارم،یا خوردن کودکان نیست.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    ترتولیانوس،یکی از برجسته ترین و رُک گوترین دفاعیه نویسان مسیحی بود

    استدلالهای دفاعیه نویسان بی شک دست کم برای برخی از مشرکان متقاعدکنندهبود،چراکه روز به روز تعداد بیش تری از غیر مسیحیان آموختند که با مسیحیاندر صلح و صفا زندگی کنند و با گذشت زمان تعداد بیش تری از مشرکان بهمسیحیت گرویدند.اما در سرتاسر سده دوم و تا حدودی سده سوم ،این استدلال هاحکومت و اکثر اعضای طبقات فرادست رومی را،که حکومت را دراختیارداشتند،متقاعد نکرد.درواقع،موضوع تعصب طبقاتی در درک رویکردهای مذهبی آنزمان اهمیت تعیین کننده دارد.به استثنای تعداد اندکی افراد تحصیل کردهنظیر ترتولیانوس و اوریگنس،مسیحیت هم چنان عمدتن افراد طبقات فرودست،تهیدست،با تحصیلات بسیارکم یا حتا بی سواد،را جذب می کرد.
    اکثر وسیع افراد تحصیل کرده،ازجمله تقریبن همه ی روشن فکران و نویسندگان پرطرف دار،مشرکان مرفه و ثروت مندی بودندکه مسیحیان (و هم چنین یهودیان) راعوام گمراه شده می دانستند.چنین افراد دون پایه و ساده لوحی چه طور میتوانستند تصور کنند که بیش از نخبگان جامعه می دانند یا در مورد ظرایف وپیچیدگی های دین خطاب به آن ها موعظه کنند؟این فحوای چندین رساله مشرکانهبود که تلاش داشتند استدلال های مدافعه نویسان مسیحی را رد کنند.ازجملهاین ها کلام راستین بودکه "سلسیوس" آن را در اواخر دهه ی 70 نوشت.او مدعی بود که مسیحیت عمدتن بینوایان و نادانان را جذب می کند و عیسا دست کمی از یک جادوگر مصری معمولی ندارد.

    بنابراین،با وجود تلاش های مداوم و متهورانه ی دفاعیه نویسان،مسیحیت در دو نیم سدهنخست خود به آهستگی (هرچند با پیوستگی) رشد کرد.درعین حال،این دین درحواشی جامعه،عمدتن در پایین ترین سطوح اقتصادی و آموزشی آن،تا حدی موردپذیرش قرار گرفت.برای مسیحیان رومی،سخت ترین روزها،از جمله وحشیانه ترینپیگرد و آزارها،هنوز در پیش بود.

    با این حال آن چه موجب شگفتی و شادمانی اش شد این بود که معلوم شد تاریک ترین ساعاتشان پیش درآمد بزرگ ترین پیروزی شان بوده است.

    دنباله دارد.......

    نوشته شده،توسط مرداویز.م

+ پاسخ به موضوع

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید