عدلي كه با عقل نمي*سازد؟

در ماجراي صليب و فداي مسيح آيات زير را مي*بينم . مي*بينيم كه انسان در برابر خداوند اشتباه مي*كند ، اما خداوند بايد درد بكشد!
خداوند بايد خودش را ملعون كند تا كفاره گناه واقع شود. (نامه به غلاطيان 3 : 13) ، مسيح تا بر بشريت لطف خداوند آشكارگردد!
شگفت*انگيزتر اين كه در همين كتاب مقدس مي*بينيم كه گناه*كار همان كسي است كه گناهش موجب دردكشيدن خداوند شده است
اما در عين حال خداوند خودش گناه اين گناه*كار را به دوش مي*كشد و خودش را به جاي او مي*گذارد تا لطفش را آشكار كند.


كجاي اين با عدالت دم*ساز است؟

سپس آنچه مايه تعجب است اين است كه خداوند خودش را مي*كشد تا گناه بشر كه در حق خود خداوند مرتكب شده*اند را ببخشد!

يا اين كه خودش را مي*كشد تا خودش را از بشر خشنود سازد!